خوانش
پرونده‌های دوشنبه

جزیره زیر آب می‌رود
درباره رمان سالتو نوشته مهدی افرزومنش

یکی از بهترین راه‌های خوانش سالتو نگاه به آن از دریچه رمان نوآر است؛ نمایش کژی‌ها و سیاهی‌های جامعه، شیرجه زدن به دل ماجراهای گروه‌های خلافکار و اقشار فرودست و دیدن شهر از منظری نه چندان تر و تمیز، گرفتار کردن قهرمان در چنبرۀ موقعیتی ناخواسته و فرستادن او به دهان شیر و... نوآر را می‌توان ترکیبی از چند ژانر مختلف به حساب آورد اما چیزی که در همه آنها مشترک است حضور پررنگ اجتماع، توجه به زمینه‌های فرهنگی و حاشیه‌نشین‌ها و اقلیت‌هاست.
فرشته احمدی

یکی از بهترین راه‌های خوانش سالتو نگاه به آن از دریچه رمان نوآر است؛ نمایش کژی‌ها و سیاهی‌های جامعه، شیرجه زدن به دل ماجراهای گروه‌های خلافکار و اقشار فرودست و دیدن شهر از منظری نه چندان تر و تمیز، گرفتار کردن قهرمان در چنبرۀ موقعیتی ناخواسته و فرستادن او به دهان شیر و... نوآر را می‌توان ترکیبی از چند ژانر مختلف به حساب آورد اما چیزی که در همه آنها مشترک است حضور پررنگ اجتماع، توجه به زمینه‌های فرهنگی و حاشیه‌نشین‌ها و اقلیت‌هاست. قهرمان یا ضدقهرمان عاملی می‌شود برای پیوند زدن مکان‌ها و آدم‌های مختلف، افسار داستان را دست می‌گیرد تا خواننده را بکشاند به زیرزمین‌ها، بیغوله‌ها، شکنجه‌گاه‌ها و مکان‌های مخفی. این نوع داستان‌گویی در دهه‌های بیست و سی قرن بیستم میلادی در تقابل با داستان‌های کلاسیک عصر طلایی انگلیس باب شد. ریموند چندلر در کتاب «هنر ساده قتل» اعلام کرد که عمر داستان‌های معمایی با کارآگاهان پیپ‌کش و مرتب که در فضایی امن و بی‌دغدغه معمایشان را حل می‌کنند و تشویق می‌شوند  سر رسیده. جستجوگر داستان‌های سبک «هارد بویلد» آمریکایی، بارانی‌ تنش کرده، پایش به خیابان باز شده و به جای لمیدن میان طبقات اشراف و بورژواها، در محله‌های فقیرنشین، کافه‌های ارزان‌قیمت و میان دزدان و تبهکاران و قاتلان دنبال سرنخی می‌گردد که آسان به چنگش نمی‌آورد. در این داستان‌ها مرز بین خیر و شر، قهرمان و ضدقهرمان کمرنگ می‌شود و معیارهای واضح گذشته برای انتخاب راه درست به چالش کشیده شده است.

سالتو از همان صفحه اول با ضرباهنگی تند نشانمان می‌دهد که قرار است سر از جاهای عجیبی در بیاوریم. در همان فصل آغاز دو طبقه مهم داستان از طریق نمایندگانشان یعنی سیاوش (به نمایندگی از اهالی جزیره و محله فلاح) و نادر و سیامک (به نمایندگی از تبهکاران بالا‌نشین) با هم پیوند می‌خورند. محل پیوند این دو قشر سالن کشتی است که نقشی نمادین و مهم در رمان ایفا می‌کند. سیاوش شانزده ساله هم روی تشک کشتی هم در صحنه زندگی مجبور است بجنگد، مجبور است یاد بگیرد گرگ باشد و بدرد. معرفی سیاوش بدون معرفی جزیره ممکن نیست. در فصل‌هایی که نویسنده این مثلث گیرافتاده میان ریل‌ها را به تصویر می‌کشد، با توصیف مکان‌های بدیع و شخصیت‌های متنوع و کمتر دیده شده، خواننده را به مبارزه می‌خواند :«بیا و ببین!» هر بار که به جزیره سرک می‌کشیم و هر قصه‌ای که از اهالی جزیره رو می‌شود، بر توانایی نویسنده در به تصویر کشیدن آن صحه می‌گذاریم. نویسنده از طریق نمایش این فضا سیاست‌های کلان جامعه را به چالش می‌کشد و تصویری را که در رسانه‌های رسمی از جامعه ارائه می‌شود مخدوش می‌کند. تصویری که تلاش می‌شود با زیر آب بردن جزیره و محو آن معصومانه و پاک جلوه کند.

قهرمان‌های قصه‌های نوآر اکثر اوقات پیشینه‌ای دارند که مرتبط است به برخی از کلان‌روایت‌های جامعه. پیشینه قهرمان پاسخی است بر شیوه نگرش او به جهان و دلیلی است برای بدبینی، خشونت و عدم تمایلش به زندگی. در رمان آمریکایی این کلان روایت‌ جنگ جهانی دوم است یا جنگ ویتنام و از این به بعد احتمالا جنگ افغانستان و عراق نیز همین نقش را خواهند داشت. آغوش جامعه این سرخوردگان بازگشته از صحنه‌های خونین جنگ را پس می‌زند تا سر از خیابان دربیاورند و قبل از اینکه به خود بجنبند در جبهه‌ای دیگر در حال نبردند. کلان‌روایت‌ مهم داستان سالتو انقلاب سال ۵۷ است که زندگی کنونی نادر یکی از مهره‌های اصلی قصه را رقم زده است. انقلاب باعث شده او نتواند در مسابقات جهانی کشتی شرکت کند در حالی که امید قهرمانی بوده و بعد زندان‌های دهه شصت را داریم و دستگیری و اعدام گسترده قاچاقچیان و آشنایی نادر با مطلا، شریک اشرف پهلوی، تا او را برساند به نادر امروز... پس سالتو دو قصه را به هم پیوند می‌زند؛ قصه‌ بچه‌های خیابان را به قصه تبهکاران و قاچاقچیان بین‌المللی و صحنه پیوند این دو قصه، تشک کشتی است. عجیب است که این دو قصه با دو شیوه ساختاری ساخته و پرداخته می‌شوند؛ هر جا پای سیاوش و دار و دسته پاپتی‌اش در میان است قصه‌گو تازه‌نفس است، شخصیت‌ها و مکان‌ها و ماجراهای بدیع رو می‌کند و هر جا نادر و تیمش روایت می‌شوند کلیشه‌های پررنگ قاچاقاچیان متنفذ و برج‌ها و سنگفرش‌های براق و منشی‌های زیبا و کت و شلوارهای گران و ماشین‌های مدل بالا جای آن همه تخیل را می‌گیرند. اهالی جزیره با نشانه‌ها و قصه‌های منحصر به فرد خود روایت می‌شوند و هر یک ترکیبی متناقض و پیچیده از صفات و ویژگی‌هایی نه چندان تکراری به نظر می‌رسند در حالی‌که نادر و سیامک و رویا (همسر نادر) را با ویژگی‌های که مثل مُهر در سراسر رمان تکرا می‌شوند ملاقات می‌کنیم. ویژگی‌هایی که به رغم جالب بودنشان (مثلا نادر عادت دارد با مثال‌هایی بسیار جذاب از دنیای وحش، آدم‌ها و اتفاق‌ها و کل زندگی را تفسیر کند) خصلتی الصاقی دارند. رویا یا همان Fem Fettaldh     قصه حضورش لازم است تا نقش‌های تعریف شده‌ی ژانر تکمیل شوند. او با رازهای عاشقانه‌اش و با دلبری‌اش از راوی علاوه بر بخشیدن رنگ و بو و لطافت زنانه به دنیای مردانه قصه، حضور دارد تا خصلت‌های دیگری از نادر به نمایش گذاشته شود و سیامک به عنوان دست راست نادر با شخصیتی متفکر و کم‌حرف و هنرمندانه (اهل عکاسی است و رمان می‌خواند) مثلث تیم خلافکار را کامل می‌کند. اما در این دنیا چیزی که کمبودش حس می‌شود رمز و راز است و پس و پشتی که باید جایی این تیم را متصل می‌کرد به قدرتی برتر. همه چیز آنها در روشنایی کورکننده‌ای آشکار است و اتفاقا همین وضوح اغراق‌آمیز پاشنه آشیل سالتو می‌شود.

نکته آخر: به نظر می‌رسد «زمان حال روایت» در رمان سالتو به شیوۀ رمان‌هایی که راوی گذشته‌نگر دارند باید با پایان داستان منطبق شود، جایی که راوی سرنوشت شخصیت‌ها را معلوم می‌کند و پاداش‌ها و جزاها تقسیم می‌شوند و البته چند گره باقی می‌ماند تا خواننده بداند که ماجرا ختم به خیر نشده؛ محموله‌ای که پیش سیاوش مانده و دفترچۀ حاوی اسم‌رمزها، رابط‌ها و شماره‌ تلفن‌های آدم‌هایی که با تیم نادر کار می‌کردند که آن هم به سیاوش رسیده است. اما  گمان می‌کنم  مقطع زمانی‌ای که سیاوش  ماجرا را روایت می‌کند چند سال جلوتر از پایان کتاب است. یعنی سیاوش بیست ساله راوی این ماجرا نیست. راوی این ماجرا لحنی سرد و گرم چشیده دارد، لحنی مطمئن و باتجربه. به نظر می‌رسد سیاوش در سال‌های آینده به آدمی شبیه سیامک تبدیل شده؛ آدمی که رمان می‌خواند، نقشه‌های تبهکارانه می‌کشد، خوش‌سلیقه است و ... در واقع جز سالتو یادم نمی‌آید داستانی دیگر با این ویژگی خوانده باشم که زمان حال روایتش جزیی از  داستان روایت‌شده نباشد و این ویژگی جالب و جسورانه‌ای است و شخصیت سیاوش را واجد وجهی پنهان و درونگرا می‌کند.

دیدگاه‌ها و نظرات