خوانش
پرونده‌های دوشنبه

نبرد با رمان
نگاهی به رمان «سالتو» نوشته مهدی افروزمنش

یا واقعا بعضی داستان‌های طبقه تهیدست در دهه پنجاه، بازتاب‌دهنده جامعه عصر خود هستند؟ اینگونه داستان‌ها در واقع ممکن است روند فکری نویسندگان اعصار مختلف و تقابل آن‌ها با زندگی پیرامون را نشان بدهند اما به لحاظ جامعه‌شناختی چیزی برای خوانندگان دیگر ندارند. از این دریچه افروزمنش برای نوشتن رمان «سالتو» گامی سنگین و سخت پیش رو داشته. به‌خصوص که ماجرا در یکی از محله‌های فلاح تهران می‌گذرد و از زمان روایت هم چندان دور نیستیم. فروش مواد مخدر، قاچاق و زندگی عجیب گروهی از مردم در این محله‌ها، لحظات جذابی برای علاقه‌مندان رمان به وجود می‌آورد؛ به‌ویژه به جهت سانسور عمومی در بازتاب اخبار اینچنین،‌ خواننده تمایل بیشتری دارد بداند که زندگی این گروه نامرئی در دل شهر، چگونه است.
یاسر نوروزی

یاسر نوروزی

افروزمنش بیش از آنکه به نوشتن «سالتو» رفته باشد به نبرد این رمان رفته است. در واقع ایده‌‌ها و کاراکترها و فضای پیش از نوشتن چنان عظیم است که هر کسی جرأت نزدیک شدن ندارد. در ادامه به این مؤلفه‌ها اشاره خواهم کرد:

اول. رمان‌های شاخص اجتماعی در ایران عموما بر اساس جهان ذهنی نویسنده شکل گرفته‌اند. این موضوع ممکن است از دریچه زیبایی‌شناسی رمان، قابل بررسی باشد اما وجوه دیگر را مغفول می‌گذارد. به عنوان مثال می‌توان به بخش اعظمی از رمان‌های دهه هفتاد اشاره کرد که گاهی حتا از سوی مجامع ادبی مورد تحسین قرار گرفتند اما بعد از گذشت یک دهه می‌بینیم هیچ خبری از آن‌ها نیست. نمونه این رمان‌ها می‌توان به «من ببر نیستم، پیچیده بر بالای خود تاکم» نوشته محمدرضا صفدری اشاره کرد؛ رمانی به‌شدت دشوارخوان و عقیم که حتا به نظر نگارنده در کیفیت رمان بودن آن هم شک است چه رسد به قدرت بازتاب‌دهندگی زندگی و جامعه پیرامون. اینگونه رمان‌ها در دهه هفتاد از سوی مجامع ادبی و مطبوعات مورد تحسین قرار می‌گرفت و رمان‌هایی نظیر «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» نوشته زویا پیرزاد به عنوان رمان‌هایی نازل تلقی می‌شد (رجوع کنید به روزنامه شرق آن زمان و ببینید که تقریبا خالی از هر گونه گفت و گو یا نقد درباره این کتاب است. به هر حال سپرده شده بود که کسی راجع به این رمان چیزی ننویسد بلکه سلیقه کتاب‌خوانان به هرز نرود!) اما با گذشت دو دهه کاملا جایگاه هر کدام از این رمان‌ها را می‌بینیم. معضل جهان ذهنی نویسندگان قبل‌تر از آن با معضلات ایدئولوژیک هم گره خورده بود. به عنوان مثال آیا واقعا بعضی داستان‌های طبقه تهیدست در دهه پنجاه، بازتاب‌دهنده جامعه عصر خود هستند؟ اینگونه داستان‌ها در واقع ممکن است روند فکری نویسندگان اعصار مختلف و تقابل آن‌ها با زندگی پیرامون را نشان بدهند اما به لحاظ جامعه‌شناختی چیزی برای خوانندگان دیگر ندارند. از این دریچه افروزمنش برای نوشتن رمان «سالتو» گامی سنگین و سخت پیش رو داشته. به‌خصوص که ماجرا در یکی از محله‌های فلاح تهران می‌گذرد و از زمان روایت هم چندان دور نیستیم. فروش مواد مخدر، قاچاق و زندگی عجیب گروهی از مردم در این محله‌ها، لحظات جذابی برای علاقه‌مندان رمان به وجود می‌آورد؛ به‌ویژه به جهت سانسور عمومی در بازتاب اخبار اینچنین،‌ خواننده تمایل بیشتری دارد بداند که زندگی این گروه نامرئی در دل شهر، چگونه است.

دوم. ورزش کُشتی یکی از مهم‌ترین ورزش‌های ایرانی است. جاذبه‌های آن برای مردم ایران چنان بالاست که می‌توان علاقه‌مندی به این ورزش را در اقشار مختلف جامعه یافت. ضمن اینکه بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران را نیز یدک می‌کشد. از معدود ورزش‌های ایرانی هم هست که ایران همیشه در مسابقات بین‌المللی حرفی در آن برای گفتن دارد. با وجود تمام این قابلیت ها، چرا رمان‌نویسان ما تا به حال سراغ این رشته نرفته‌اند؟ کاراکتر اصلی در  رمان «سالتو»، شیفته کشتی است و یکی از مهم‌ترین خطوط اصلی رمان نیز با مسابقات او جلو می‌رود. زندگی او اصلا از این رهگذر تغییر می‌کند و پایان رمان نیز تحت تأثیر همین علاقه به سرنوشتی دیگر می رسد. صعود و سقوط کاراکتر نیز بدون در نظر گرفتن این ایده بی‌معناست. بنابراین افروزمنش تلاش می‌کند در رمان خود تصویری از این شیفتگی ملی نشان بدهد. هرچند که کاراکتر از ابتدا کشتی‌گیر حرفه‌ای نیست اما آیا کشتی‌گیران دیگر ایران نیز کم و بیش چنین گذشته‌ای نداشته‌اند؟ آن‌ها از اقشار پایین‌دست یا دست‌کم متوسط جامعه هستند که به کشتی ملی راه باز می‌کنند و بعدها از پله‌های ترقی بالا می‌روند. «سالتو» از این حیث نیز قابل توجه است و شاید بعدها در ایران با توجه به کشتی، رمان‌های دیگری نوشته شود. پیش از این، تاریخ ادبیات داستانی ممکن است با ورزش‌های پهلوانی یا نظر داشتن به تاریخ اساطیری همراه شده باشد اما پرداختن به جزئیات کشتی در رمان، از ایده‌هایی است که شاید افروزمنش جزو اولین نویسندگان آن باشد. (نوشتم شاید، چون بنده نمونه‌ای دیگر ندیده‌ام اما ممکن است بوده باشد.)

سوم. افروزمنش در سالتو از ماجرانویسی نیز غافل نیست. هرچند که در ابتدا هر کسی ممکن است گره های احتمالی داستان را در ذهنش گشوده باشد و راوی را در مسیر پایانی ماجرا نشانده باشد اما فراز و فرودها برای ایجاد تعلیق مغفول نماتده. به خصوص با ورود همسر اسپانسر و حامی کاراکتر به رمان، خواننده میتواند مسیر عشقی بی سرانجام را تصور کند اما بعید است نخواهد آن را دنبال کند. به هر حال رمانی که از جنسیت یا خشونت خالی باشد، دیگر قرار است به کدام وجوه انسانی اشاره کند؟ در واقع مهمترین مولفه های بشری در تجربه زیستی دست کم در این رمان آزمون شده اند. بماند که ممکن است نویسنده بالا بردن تمام این وزنه ها را تاب نیاورده باشد. در هر حال برای نوشتن از قاچاق یا مافیا در ایران دست هر نویسنده ای می لرزد چراکه فی الفور با نمونه های موفق و طراز اول جهانی مقایسه می شود. در مجموع اما این گام بلندی برای نویسنده رمان است؛ رمانی که نویسنده شاید از پس تمام ایده ها در آن برنیامده اما لااقل سودای آن را در سر داشته است. رویایی که قطعا در تدوام نوشتن به تحقق خواهد نشست.

دیدگاه‌ها و نظرات