خوانش
پرونده‌های دوشنبه

بازی، بازی، بازی...
یادداشتی بر رمان « طلابازی» نوشته امیر حسین شربیانی

تئوری بازی ها که در ابتدا برای توجیه رفتارهای اقتصادی و سیاسی جوامع شکل گرفت، امروزه به شکل پیشرونده ای جای خود را در علوم اجتماعی و تحلیل روانشناختی رفتار انسان ها باز کرده. شاید حالا و از پسِ یک قرن، درک حرفی که لینهارت زده بود، برای همه ما راحت تر باشد؛ بخصوص که حالا پشتوانه های تئوریک گسترده تری را به همراه دارد. امیر حسین شربیانی نیز به درک متناسبی از این تئوری ها در داستان اش رسیده؛ به این که زندگی بازی است و بازی عین زندگی کردن است. این دو در دل هم اند و تفکیک شان ناممکن است.
سعیده امین زاده

سعیده امین زاده

لینهارت که از پیشگامان انسان شناسی قرن بیستم است، در جایی می نویسد: « مردم می گویند باید، بین بازی و زندگی واقعی یکی را برگزینند، ولی من فکر می کنم که این ادعای دوگانه بسیار خطرناک است. »

این مطلب در پسِ پرده ی رمان طلابازی، یکی از کلیدی ترین عناصر پیرنگ داستان را تشکیل می دهد و اگر بخواهیم در یک کلمه خلاصه اش کنیم، آن یک کلمه چیزی جز « بازی» نیست. از آغاز داستان هم این را می بینیم؛ بازی خیال انگیز پیمان با جواهرات و با تصویر پدربزرگ اش که همیشه الگوی بی همتای او در کار و زندگی بوده است؛ بازی پیمان با مشتری ها و از آن جمله با اشکان که این البته فرو رفتن در دایره بازی پیچیده تری است. دوستی پیمان با اشکان از آن جهت شکل می گیرد و ادامه پیدا می کند که هر دو آن ها اهل بازی اند و حاضر اند تا بی نهایت این بازی را پیش ببرند.

چینش ماجراها در دل هم و به شکلی لابیرنت وار هم با تئوری بازی همخوانی دارد. تئوری بازی که جان فون نویمان از بنیانگذاران اش بود و بعد ها به وسیله جان نش و همکاران اش تکامل یافت، در اساس تلاش می‌کند تا رفتار ریاضی حاکم بر یک موقعیت استراتژیک (تضاد منافع) را مدل‌سازی کند. این موقعیت، زمانی پدید می‌آید که موفقیتِ یک فرد وابسته به راهبردهایی است که دیگران انتخاب می‌کنند.

دقیقا بر همین اساس است که پیمان برگه ای رو می کند، یا گویی می اندازد و منتظر واکنش طرف مقابل اش می شود. شاید یکی از بهترین صحنه ها در توجیه این مدل سازی، صحنه ای باشد که در آن پیمان به دنبال پدرش به باشگاه بیلیاردی در نیاوران می رود. از لحظه ی ورود، پیمان هر مهره ای را حساب شده و بر اساس رفتار آدم های باشگاه رو می کند. او با این که شناختی از آن ها ندارد، اما می داند که آن ها اهل بازی اند و آن مکان مشخصا جای بازی کردن است. به همین خاطر گام به گام، راهبردهاش را طبق عکس العمل های همبازی هاش انتخاب می کند.

در زندگی پیمان که نماینده ی کوچکی از دنیای ما و زندگی همه گی ماست، همه همدیگر را بازی می دهند. حتا پدربزرگ و مادربزرگ که نسل های قبلی و به ظاهر غایب این میدان هستند، مهره هاشان را چیده اند و به موقع اش با دست های پیمان، یا پدر و مادرش، یا دیگران حرکت شان می دهند. بابا جیلی در بیش تر صحنه ها حضور دارد. او خودش مهره های بازی را از ابتدا برای پسرش تورج و نوه اش پیمان چیده است. تورج می خواهد برگ دیگری رو کند و زیرِ این بازی بزند. بنابراین زندگی زن و پسرش را به بازی می گیرد. او قمارباز قهاری است و می داند چه طور برای سال ها این بازی را پیش ببرد. مادر پیمان در لحظه ای از بازی خوردن خسته می شود، بنابراین بیرون گود می ماند و پیمان و پدرش را بازی می دهد. مغازه دست اوست و این چیزی است که شاهرگ حیات پیمان و تورج به آن وابسته است. در حرکات بعدی، بازی دست پیمان است؛ این اوست که باید انتخاب کند چه طور بازی را دست بگیرد و به بازی دهنده گان اش رودست بزند.

نقش آدم ها در داستان را هم همین اندازه ی بازیگر بودن شان تعیین می کند. پیمان که هیچ طوری از بازی دست نمی کشد، در کانون بازی قرار می گیرد و گرچه در خیلی از جاها، اشکان و پدر و مادر و دیگران می خواهند کنارش بزنند، اما او همچنان دست و پا می زند برای ماندن و چرخه ی بازی را به دست خود گرفتن. تورج که همیشه زندگی اش را پای بازی گذاشته هم نقش پر رنگ خود را همیشه بازی می کند. زهرا و مادر و دیگران که در میانه ی بازی مهره ای حرکت نمی دهند، از بازی حذف می شوند. قطار ماجراها را آن هایی می رانند که در لحظه ای که نوبت شان رسیده می دانند چه مهره ای را کجا ببرند.

تئوری بازی ها که در ابتدا برای توجیه رفتارهای اقتصادی و سیاسی جوامع شکل گرفت، امروزه به شکل پیشرونده ای جای خود را در علوم اجتماعی و تحلیل روانشناختی رفتار انسان ها باز کرده. شاید حالا و از پسِ یک قرن، درک حرفی که لینهارت زده بود، برای همه ما راحت تر باشد؛ بخصوص که حالا پشتوانه های تئوریک گسترده تری را به همراه دارد. امیر حسین شربیانی نیز به درک متناسبی از این تئوری ها در داستان اش رسیده؛ به این که زندگی بازی است و بازی عین زندگی کردن است. این دو در دل هم اند و تفکیک شان ناممکن است. 

دیدگاه‌ها و نظرات