خوانش
پرونده‌های دوشنبه

طلای روابط
درباره‌ی رمان «طلابازی» نوشته‌ی امیرحسین شربیانی

کیمیاگران نخستین را معمولا اولین روانشناسان بشری می‌دانند، طلا در رمان طلا بازی روابط گم شده‌ی آدم هاست. خانواده‌ی زرافشان در این رمان همه‌ از طلا ساز به طلاباز تبدیل شده‌اند. انگار که شکست بیماری ارثی این خانواده است.
نسترن هاشمی

رمان طلا بازی از دو صفحه قبل از فصل اول شروع می‌شود. دقیقا از یک خط نیمی که به صورت ایتالیک نوشته شده و توضیح می‌دهد که: "طلا بازی در ادبیات فارسی اصطلاحی است برای کیمیاگرانی که می‌کوشیدند مس را به طلا تبدیل کنند اما موفق نمی‌شدند. به تعبیری طلا بازی می‌کردند." اما کیمیاگر شکست‌خورده در این رمان کیست؟

سه شخصیت اصلی در داستان سه نسل از یک خانواده هستند، پیمان راوی داستان، پدر یا تورج شخصیت ویرانگر و بابا جیلی پدربزرگ که شخصیت پیر فرزانه است.

پیمان مرد جوانی به شدت در گیر کار در بازار و طلا فروشی است. شخصیتی سرخورده با آرزوهای بزرگ که دچار جبر زمانه است. مشکلات چنان فشاری به او آورده که با آزار خود دنبال آرامش است (خوردن بستنی و در کنارش ورزش با شدت زیاد.) تکیه گاه پیمان مادر است. با وجود این که می‌گوید که مادر نقش خاصی در زندگی او نداشته اما متن و ماجراها نشان می‌دهد که با رفتنش نظام فکری پیمان می‌شکند. مادر هم پناه دهنده‌ی پیمان است هم پناهنده‌ی او. به همین دلیل است که با رفتن او پناه بردن پیمان را به دیگران می‌بینیم. تا قبل ازاین ماجرا آن طور که متن نشان می‌دهد پیمان دوستی ندارد و دنبال برقراری روابط اجتماعی گسترده نبوده و به طور ناخودآگاه جای خالی روابط دوستانه را با مادر و کار مداوم پر می‌کرده، اما رفتن مادر باعث آغاز اصلی ماجراهای داستان است. از این نقطه است که پیمان به دنبال دوستان تازه می‌رود. جایگزین‌ها اشکان، رامک و زهرا هستند. در این میان به زهرا بیشتر نزدیک می‌شود چون هاله‌ای از زن اثیری اسطوره‌ای زن نیکو سرشت در مقابل تصویری از مادر دهشناک که در حال ساخته شدن است می‌بیند. تصویری که با آموزش‌های پدر بزرگ همخوانی دارد. پیمان به طور ناخودآگاه در تلاش است تا بتواند گذشته را حفظ کند. گذشته‌ای که در حال فرو ریختن است. این تلاش برای حفظ گذشته از تمایلش برای به قول خودش اصل بودن یا شناخت اصیل‌ها، باز سازی مغازه به صورت آنتیک، نگهداشتن طلاها با مدل‌های از مد افتاده و مانند این‌ها ادامه می‌یابد و بعدتر  با شکست خوردن روابط تازه‌ی پیمان با زهرا و اشکان، خود در هم شکسته‌اش به سمت تبدیل شدن به پدر می‌رود. پدری که از او تنفر داشته حالا تنها داشته‌اش است. از اعتبار پدربزرگ استفاده می‌کند تا اعتبار خودش را نابود کند و مثل پدر دنبال شناخت او از طریق بازی و قمار می‌رود. نویسنده با ساختن شخصیتی متزلزل برای پیمان امکان سقوط او را در ورطه‌های مختلف داستان به خوبی فراهم کرده و با ساختن پیشینه‌ی او تلاش ناکامش را برای ایستادگی ساخته.

پدر یا تورج تصویر کامل از این بیت مشهور مولانا است: "خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش×××  بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر". تورج از ابتدای جوانی بازنده است. در ارتباط با پدر، برادر و انتخاب همسرش شکست خورده و در ادامه حتی مهر فرزند را نتوانسته برای خودش داشته باشد. در هر کاری که شروع کرده شکست خورده و هیچ کس جدیش نمی گیرد، به شکلی که حتی وقتی از خود بی خود شده و به پیمان حمله می کند کارش و حرکاتش جدی نیست. ریسک‌هایی خیلی بیش از آن چه در توانش باشد پذیرفته و به آن معتاد است.  پدرش ، همسر و پسرش همه نادیده اش می گیرند پس به سراغ نادیده ها می رود. ارباب جنی پیدا می کند و به این جن نادیده بیشتر از خانواده‌اشاعتماد و اعتقاد دارد. قبول کردن رفتار و حتی ارتباط تورج با موجودات خیالی و البته جن‌ها در داستان حتی بدون این که پای مواد مخدر هم وسط بیاید با توجه به پیشینه‌‌اش به عنوان کیمیاگری پاک باخته هیچ بعید نیست. تورج ذاتا کیمیاگر است به همین دلیل است که موقع تقسیم ارث بین طلا سازی و طلا فروشی طلا سازی را انتخاب می‌کند. نویسنده شخصیت تورج را مانند گردابی بهم ریخته شکل داده، گردابی که مدام باعث ویرانی است. خود ویران شده‌اش هیچ ابایی در نابود کردن دیگران ندارد و این موضوع در صحنه‌ی حمله به پیمان به اوج می‌رسد.

بابا جیلی شخصت پیدا و ناپیدا در داستان است. پیر فرزانه‌ای که با عکس قاب گرفته‌اش و خاطرات گاه و بی گاه در ذهن پیمان جان می گیرد. تصویری که متن از بابا جیلی به خواننده می دهد یادآور زال شاهنامه است. پیرمردی سفیدمو، دانا، راهنمای برای خانواده و از همه مهم‌تر متناسب به حرفه‌اش جادوگر. شخصیتی که سالها بعد از مرگش هم در تلاش است تا به خانواده‌اش، یا حداقل به پیمان کمک کند. بابا جیلی ظاهرا شخصیتی موفق در زمان خودش بوده، در زمینه‌ی کاری پیشرفت کرده، اما از نظر خانوادگی توانایی ارتباط مناسب با خانواده‌اش را نداشته. نتیجه‌ی این رابطه ی ناقص دوری اش از تورج و پسر دیگر(عموی پیمان) است و در  زمان پیری برای پر کردن این جای خالی به پیمان پناه برده. این رابطه‌ی خوب با پیمان باعث دوری او از خانواده‌ی خودش شده یعنی پدر و مادرش که ادامه‌ی آن در زمان حال داستان کاملا مشهود است. باباجیلی در نقش پیر فرزانه نه تنها با ورود به رویا و افکار پیمان در زمان حال که به صورت باقی گذاشتن نشانه‌ها چه در خاطرات و چه در اشیا نقش راهنما را برای او بازی می کند. راهنمایی که پیمان را به سمت کار در بازار و بعد از دوری از خانواده به سمت زهرا که نمود دیگری از زیبا خانم، شخصیت اسطوره سازی شده‌ی پدر بزرگ است بی هیچ شناختی وتنها با اعتماد به خاطرات دور باباجیلی سوق می‌دهد. در رمان طلا بازی راهنمایی‌ها و حتی جادوگری‌های زال گونه‌ی بابا جیلی و وجود حاضر و غایبش هم قادر نیست جلوی از بین رفتن سرمایه، اعتبار و ارتباطات خانوادگی را بگیرد.

کیمیاگران نخستین را معمولا اولین روانشناسان بشری می‌دانند، طلا در رمان طلا بازی روابط گم شده‌ی آدم هاست. خانواده‌ی زرافشان در این رمان همه‌ از طلا ساز به طلاباز تبدیل شده‌اند. انگار که شکست بیماری ارثی این خانواده است.

دیدگاه‌ها و نظرات