ترجمه‌ی پاره‌ی هفده از بخش دو «لولیتا» نوشته‌ی ناباکوف منتشر شد
«لو! لولا! لولیتا...! صدای خودم را می‌شنوم که در آستانه‌ی دری رو به خورشید ایستاده و فریاد می‌زنم، و پژواک صدای زمان، زمانی گنبدی، به صدای‌ام و گرفتگی رسواکننده‌اش چنان نگرانی، اندوه و درد بزرگی می‌دهد که اگر او مرده بود، این صدا می‌توانست به‌راستی برای بازکردن زیپ نایلون روی کفنِ لو کارساز باشد. لولیتا.....!»