دوشنبه نخستین رمان حافظ خیاوی را منتشر می‌کند

همه‌ی خیاو می‌داند

چرا این رمان را در اینترنت منتشر کردم؟ آیا به خاطر سانسور بود؟ اگر می‌شد این رمان را روی کاغذ چاپ کرد، بعد به کتاب‌فروشی‌ها داد که مردم بخرند و به خانه‌هایشان، یا خوابگاه‌شان ببرند باز این کار را می‌کردم؟

پیش درآمد

حافظ خیاوی متولد اول دی‌ماه ۱۳۵۲ در مشکین‌شهر است. او با انتشار اولین مجموعه‌داستانش با نام مردی که گورش گم شد عنوان نخست جایزه‌ی روزی روزگاری را از آن خود کرد. این مجموعه با فضای بومی و آمیخته به طنز توانست در مدت کوتاهی توجه مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کند.

خدا مادر زیبایت را بیامرزد، دومین مجموعه‌داستان «حافظ خیاوی»، را نشر ثالث منتشر خواهد کرد. داستان‌های این مجموعه از نظر حال‌وهوا شبیه همان مجموعه‌ قبلی هستند، با این تفاوت که این‌بار او وسواس بیشتری به خرج داده‌ است. شخصیت‌های این مجموعه کمتر هستند و بیشتر داستان‌ها حول‌وحوش مرگ می‌گذرند. عنوان همه‌ی داستان‌های مجموعه کوتاه و دو کلمه‌ای هستند، جز همان داستانی که عنوانش روی مجموعه آمده است.

همچنین خیاوی کتاب بوی خون خر را به صورت اینترنتی در سایت شخصی‌اش منتشر کرد. او نیز دوست دارد کتابش را منتشر کند و کتابش نیز بفروشد اما فکر می‌کند لااقل انتشار کتابش به شکل اینترنتی باعث می‌شود که به نفع محیط زیست و نابودی کمتر درختان برای تبدیل شدن به کاغذ باشد.

او می‌گوید: «می‌دانم که کتاب تا زمانی که کاغذی چاپ نشود در مطبوعات و خبرگزاری‌ها دیده نمی‌شود و می‌دانم که چند سال ممکن است طول بکشد تا خوانده شود اما من این راه را انتخاب کرده‌ام.»

رمان همه‌ی خیاو می‌داند نخستین رمان حافظ خیاوی است که برای نخستین بار در سایت دوشنبه در اردی‌بهشت ماه ۹۶ منتشر می‌شود.

 

چرا این رمان را در اینترنت منتشر کردم؟

حافظ خیاوی

آیا به خاطر سانسور بود؟ اگر می‌شد این رمان را روی کاغذ چاپ کرد، بعد به  کتاب‌فروشی‌ها داد که مردم  بخرند و به خانه‌هایشان، یا خوابگاه‌شان ببرند باز این کار را می‌کردم؟

تا به‌حال کسی را ندیده‌ام که کتاب دیجیتالی را به کتاب کاغذی ترجیح دهد.( اگر هم همچنین کسانی بودند بیشتر از دو، سه نفر نبودند!) آیا این به خاطر عادت است که چون ما عادت کردیم کتاب را بخریم، لمسش کنیم و با آن، اگر کتاب خوبی بود، معاشقه کنیم و بگذاریم توی کتاب‌خانه‌ی محل زندگی‌مان و هی نگاهش کنیم و لذت ببریم؟ آیا عادت به کتاب کاغذی شبیه عادت آن روزهای ما نیست که به نوارِ فیلم داشتیم؟ آن روزهایی که دانشجو بودیم، آن روزهایی که مونتاژ دیجیتالی تازه به بازار آمده بود و ما خیلی تعصب نشان می‌دادیم و می‌گفتیم در مونتاژی که نوار فیلم را بین انگشتانت نگیری، لمسش نکنی و در آن اتاق‌های تاریک بویش را نچشی و با آن زندگی نکنی، نمی‌توانی حس بگیری و تدوین خوب و خلاقانه‌ای انجام بدهی! ( شاید گذشت زمان باعث می‌شود که آدمی از حماقتش آگاه شود!) آیا کتاب کاغذی هم روزی مثل نوارهای فیلم می‌شود؟ آیا روزی می‌رسد که بگوییم ما چه احمق بودیم؟ شاید هم نه. شاید هم من الان یک احمقم!

   ***

رمان

« همه‌ی خیاو می‌داند »

نوشته‌ی حافظ خیاوی

انتشار در دوشنبه؛ بهار ۹۶

www.2shanbe.ir

پایین صفحه لینک دانلود رمان همه‌ی خیاو می‌داند است. اگر دوست داشتید برای حمایت از نشر الکترونیکی مبلغ ده هزار تومان را به شماره‌ی حساب زیر واریز کنید.

5892101192341531
بانک سپه به نام حافظ مانده آذر خیاوی.

دریافت فایل مطلب

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها و نظرات

مطالب مشابه