شاملو‌گردی در خیابان‌های تهران

گزارشی از دیدار با آیدا و بازدید از خانه – موزه‌ی احمد شاملو.
...و به خیابان صفی‌علیشاه می‌رسیم با جمع گردشگران و دوستداران ِ آقای شاعر برای اجرای تور فرهنگی ِ احمد شاملو. از میدان ولیعصر به سمت خیابان صفی علیشاه حرکت می‌کنیم؛ محله‌ای که احمد شاملو در آن به دنیا آمده است و در سال‌های دهه‌ی چهل دفتر مجله‌ی خوشه‌ هم آن‌جا بوده است. این مجله به سردبیری او منتشر می‌شد. از آن خانه و کتاب‌فروشی صفی‌علی‌شاه و دفتر مجله‌ی خوشه دیگر نشانی برجای نیست و ما بعد از نیم قرن جایی ایستاده‌ایم که روزگاری آقای شاعر و مجله‌‌نگار در آن رفت و آمد داشته است.

حسن همایون، روزنامه‌نگار

 

نمایی از در خانه احمد شاملو در دهکده در فردیس کرج که از اواخر دهه شصت به این خانه نقل مکان کردند.


«... از جلو کتاب‌فروشی صفی‌علیشاه که سراسر ویترینش را با چاپ تازه‌ی کتاب تحصیل‌کرده‌ها تزئین کرده بود و سپس از جلو آن جگرکی که وعده‌گاه نسل شاه‌آباد آن روزگار بود به سمت بالا می‌روم و سرانجام در کمرکش خیابان، دست راست، به دفتر و چاپخانه‌ی خوشه می‌رسم...» (تاریخ شفاهی ادبیات،محمدعلی سپانلو، صفحه۴۹۰)

...و به خیابان صفی‌علیشاه می‌رسیم با جمع گردشگران و دوستداران ِ آقای شاعر برای اجرای تور فرهنگی ِ احمد شاملو. از میدان ولیعصر به سمت خیابان صفی علیشاه حرکت می‌کنیم؛ محله‌ای  که احمد شاملو در آن به دنیا آمده است و در سال‌های دهه‌ی چهل دفتر مجله‌ی خوشه‌ هم آن‌جا بوده است. این مجله به سردبیری او منتشر می‌شد. از آن خانه و کتاب‌فروشی  صفی‌علی‌شاه و دفتر مجله‌ی خوشه دیگر نشانی برجای نیست و ما بعد از نیم قرن جایی ایستاده‌ایم که روزگاری آقای شاعر و مجله‌‌نگار در آن رفت و آمد داشته  است. سر کوچه‌ی خانقاه صفی‌علیشاه ایستادیم  من از زندگی و تولد و کار ِ مجله‌ی‌نگاری احمد شاملو  می‌گویم. دفتر مجله‌ی خوشه به روایت محمدعلی سپانلو، این‌گونه بوده است:«دو – سه پله از پیاده‌رو بالا می‌رفتیم، از در نیمه‌بازی تو می‌رفتیم که به دالان کوتاهی باز می‌شد. دو سوی دالان دو اتاق بود، یکی دفتر مدیر دکتر عسکری و اتاق روبرویی دفتر شاملو سردبیر، که علاوه بر میزکار، میز داراز دیگری هم در آن بود و نشان می‌داد که جلسه‌ی هیات تحریریه‌ی در آن تشکیل می‌شود....» (همان)


رو به همسفران  ایستاده‌ام، آسمان ِ صبح  جمعه‌ی تهران صاف  است و از شلوغی‌های روز‌های دیگر در  صبح آدینه، در این محله‌ی قدیمی تهران خبری نیست و در خانقاه‌ هم بسته است. از احمد شاملو و تولدش و بازتاب آن در شعر‌هایش می‌گویم  که «احمد شاملو در محله‌ی صفی‌علیشاه به دنیا آمده است، همین محله‌ای که حضور داریم. او در شعردر جدال با خاموشی به روایت تولدش پرداخته و نوشته بود؛ در شب سنگین برفی بی امان / بدین رباط فرود آمدم/ هم از نخست پیرانه خسته /در خانه‌ای دل‌گیر انتظار مرا می‌کشیدند/ کنار سقاخانه آینه /نزدیک خانقاه درویشان...»

جفت دستهایم را بر هم میکوبم و  حرف‌هایم را در این بخش تمام میکنم و در صفیعلیشاه قدم زنان، طرف ماشین میرویم. جمعی سی و پنج نفری هستیم. از شمایل قدیمی خیابان صفی علیشاه فقط خانقاه برجای مانده است، هیچ رنگ و نشانی از گذشته این خیابان قدیمی تهران بر جای نیست نه از آن کتاب‌فروشی معروف صفی‌علی شاه و نه خانه شماره ۱۳۴ زادگاه الف.بامداد و نه از دفتر مجله خوشه. « نخستین شماره‌ی هفته نامه‌ی «خوشه» چهارم اسفند۱۳۳۴ خورشیدی در دکه‌های روزنامه‌فروشی قرار گرفت. صاحب امتیاز آن «دکتر عسکری » انسانی آزاد اندیش بود که ضمن چاپ مجله ای همچون مجلات دیگر ، عنایتی هم به ادبیات و شاعران نوپرداز داشت به همین دلیل از شماره‌ی دوم مجله، برخی بزرگان شعرازجمله شاملو، کسرایی، مشیری، ابتهاج و نادرپور اداره‌ی صفحه ی ادبی مجله راتحت نام «خوشه زرّین» به عهده گرفتند. درنه شماره ی خوشه زرین، شاملو بازهم شعرها و ترجمه هایی از سهراب سپهری را چاپ کرد ودریغا که بدلیل  اختلاف دیدگاه و سلایق گردانندگان‌اش پس از نه شماره، خوشه‌ی زرین دیگرمنتشر نشد و مجله‌ی خوشه درشکلی عادی کارش را پی گرفت. دوازده سال پس از خوشه‌ی زرین،  دکترعسکری به سراغ شاملو آمد و از او خواست تا دیگربار بشتابد برای نجات مجله‌ی خوشه که درچنبره تکرارافتاده بود. شاملو این دعوت را اجابت کرد و دیگر بار به سال دوازدهم انتشار خوشه، با اتکا به حسن نیت دکتر عسکری دراول مرداد۱۳۴۶ ، سکان هدایت خوشه را به عهده گرفت.» (کاوه گوهرین مهرنامه شماره ۳۸)


از صفی‌علیشاه عازم خیابن آ شیخ هادی می‌شویم. در مسیر هم دکلمه‌هایی از شعر‌های احمد شاملو به صدای خودش را پخش می‌شود و همراه همکارم سیاوش رامش  فراز‌ها و بخش‌هایی از زندگی و شعر و کار آقای شاعر را مرور می‌کنیم، به حضار در این‌باره توضیح می‌دهیم. 

خانه احمد شاملو و آیدای سرکیسان، ابتدای خیابان خرمند جنوبی که در سال 1341 در همسایگی هم زندگی می کردند و نخستین بار احمد شاملو با ایدا در این خانه آشنا شد.


مقصد بعدی سفر،  خیابان آ شیخ هادی است. کوچه وزیری جایی که خانه‌ی سابق عین.پاشایایی از دوستان نزدیک احمد شاملو بوده است. الف بامداد اسفندماه سال ۱۳۵۷ هنگامی  از لندن به ایران باز می‌گردد؛ چندماهی را آن جا به سر میبرد تا سرانجام خانهای اجاره میکند با همسرش آیدا و از خانه عین.پاشایی به خانه‌‌ی جدید نقل مکان میکنند. کوچه وزیری در گذر سالها به سخنور تغییر نام داده است. پیش‌تر در سفر شناسایی برای یافتن مکان‌ها زندگی و رفت و آمد احمد شاملو چند باری خیابان آ شیخ هادی را بالا و پایین رفتیم و با پرس و جو از قدیمی‌های محل  پی بردیم کوچه سخنور همان کوچه وزیری است و با پرس و جو از عین.پاشایی نشانی دقیق آن خانه را یافتیم، اما به زحمت بسیار... رو به گردشگران از شعر «صبح»  میگوییم که احمد شاملو آن را دوم اردیبهشت سال ۱۳۵۸ در همین خانه سروده است. « ولرم و کاهلانه/ آبدانه‌های چرکی‌ِ بارانِ تابستانی/ بر برگ‌های بی‌عشوه‌ی خطمی/ به ساعتِ پنجِ صبح./ در مزارِ شهیدان هنوز/ خطیبانِ حرفه‌یی درخوابند/ حفره‌ی معلقِ فریادها/ در هواخالی‌ست/ و گُلگون‌کفنان /به خستگی در گور/ گُرده تعویض می‌کنند/ به تردید /آبله‌های باران / بر الواحِ سَرسَری / به ساعتِ پنجِ صبح.»


کافه نادری تکهای جامانده از تهران ِ قدیم  است  در حوالی خیابان لاله‌زاری که هرچه زمان می‌گذرد کمتر نشانی از گذشته را می‌توان در آن یافت. کافه نادری جمعهها صبح  تعطیل است  و امکان سر زدن به یکی از پاتوق های احمد شاملو و دیگر روشنفکران سال های  قبل انقلاب نیست. ناگزیر به کافه‌ای مجاور  خانه مشیرالدوله رفتیم در لاله زار تا همسفران خستگی از تن در کنند و چایی بخورند و حین استراحت و چای خوردن از شاعری احمد شاملو و ویژگی های شعری او  و تاثیرش بر فضای شعر مدرن فارسی گفتیم و از ماجرای غریب «عشق» در شعرهای او !  گردشگران با دقت و حوصله گوش میدهند و کنجکاو و پیگیر! چیزی به ظهر نمانده است. از آن جمله به استناد منوچهر آتشی درباره شاعری احمد شاملو میگویم:« در دوره اول شعری‌اش زیبایی‌شناسی زبانی و محتوایی ژرف‌کاوانه‌ خبری نیست و عشق و انسان نیز از دیدگاه اسطوره‌ای بیان شده است که در حوزه‌ی زیبایی‌شناسی مدرن تعریف نمی‌شود. عشق او در شعرش عشقی نیست که حاصل پیوند مادی و طبیعی دو انسان باشد...». گردشگران شاملو‌دوست هم در بحث مشارکت می‌کنند، با طرح پرسش یا شرح دیدگاه‌شان درباره‌ی احمد شاملو.

 و مقصد بعدی خانه‌ای است که نخستین بار بهار سال ۱۳۴۱ احمد شاملو با آیدا آشنا می‌شود.  
از کافه بیرون می‌زنیم و به سمت  خیابان خرمند جنوبی می‌رویم و با پرس وجوهایی که قبلا از آیدا سرکیسیان داشتیم، خانهی احمد شاملو و آیدا  در سال ۱۳۴۱ را در یکی از کوچه‌های خرمند جنوبی پیدا کرده‌ایم و با جمع همسفران به آن‌جا می‌رویم. خانه آجری و دو طبقه و قدیمی و خانهی دیگری هم واحد آپارتمانی چهار طبقه قدیمی است و نمای آن سنگ‌های سفید است. نخستین بارها آیدا و احمد، که در همسایگی هم زندگی می‌کردند، در همین‌جا با هم آشنا می‌شوند و آیدا سرکیسیان در روایت آن روزها در گفتوگویی که با او داشتم، گفته بود «احمد به حیاط خانه‌شان می‌آمد و آنجا کنار باغچه  می‌ایستاد و من هم گاهی به بالکن می‌رفتم و  تا مدت‌ها با پخش کردن موسیقی با هم ارتباط برقرار می‌کردیم و گاه من در جواب به او صفحه‌ای از گرامافون می‌گذاشتم و هنگامی هم او. یک بار آمد زیر بالکن ایستاد و گفت، شما آیدا هستید و من به او راه ندادم و به خانه رفتم و همین‌جور زمان گذشت تا این‌که دیگر طاقت احمد طاق شد و شماره خانه‌اش را روی کاغذی با خط بزرگ نوشت و رو به من گرفت که در بالکن ایستاده بودم...»

اکنون اما به این دو خانه راهی نیست، ملک خصوصی است، لابد اصلا صاحبان کنونی ملک از این داستان هیچ خبر ندارند و لابد گر خبر هم داشته باشند چندان فرقی نمی‌کند. وقتی آثار و نوشته‌ها و شعرهای یک شاعر و نویسنده آن‌طور که باید خوانده و دیده نمی‌شود  برای عموم چه فرقی می‌کند، دیگر فلان شاعر و نویسنده یا فیلم‌ساز و آهنگ‌ساز کجا، چگونه و چطور زندگی کرده است؟! مایه‌های هویت و اصالت هر شهر به چهره‌های تاثیرگذار و فرهنگ‌ساز و خلاق است. شهری که نتواند یادمان‌ها و نشان‌های هویتی‌اش را زنده نگه دارد و به آن‌ها اهمیت بدهد دیر یا زود  می‌میرد، این واقیعتی حتمی و انکارناپذیر است. گاه از خودم می‌پرسم تهران ِ عزیز ِ ما چقدر تا مرگ فاصله دارد؟! چند روز یا ماه و سال در فرایندی که مدام بافت‌های با ارزش تاریخی و معماری و زیبایی‌شناسی و فرهنگی مورد تعرض و بی‌اعتنایی و ویرانی قرار می‌گیرد، لابد روزی خواهد رسید که از یادمان‌های انقلاب مشروطیت، از روزهای تلخ ورود متفقین به ایران و اشغال پایتخت و یا روزهای تلخ سرنگونی دولت ملی مصدق، یا زندگی و اجتماعی و فرهنگی ایرانی‌ها در سال‌های قبل انقلاب و خیلی چیزهای دیگر هیچ نشانی نباشد!  اگر به همین شتاب و اهمال پیش برویم لابد آن روز هم خواهد رسید  دیر یا زود!

عکس دست جمعی، دوستداران احمد شاملو در  ایوان خانه آیدا و شاملو در دهکده


آسمان تهران در این روز تعطیل آبی است. در حین بازدید از این بناها از  احمد شاملو و زندگی‌اش می‌گویم و بخش‌هایی از شعرخوانی‌هایش را برای مخاطب‌ها در میدل باس توریستی پخش می‌کنیم و در بخشی از گفت‌و گوی ناصر تقوایی با احمد شاملو و آیدا سرکیسان هم برای گردشگران  در ماشین نمایش می‌دهیم. از خیابان خرمند جنوبی به خیابان ویلا می‌رویم و نبش کوچه خسرو خانه‌ای چند طبقه متروک است که سال‌های دهه چهل احمد شاملو روزگاری در آن زندگی می‌کرده است. یکی از آن روزها آیدا به دیدار او می‌رود، می‌بیند احمد شاملو کاغذ دم دستش نبوده است شعر معروف «آیدا در آینه» را روی دیوار آن خانه نوشته است.

 آیدا روایت خاطره‌ی آن شعر نقل کرده است، « شبی پیش شاملو در خانه‌ی مادرش بودم. تابستان بود و در غروبش باران عجیبی هم بارید. فردا که به خانه‌ی آن‌ها رفتم، او نبود. نشستم روی تختش که کنار دیوار بود و پشت به دیوار. ناگهان برگشتم دیدم با مداد روی دیوار شعری نوشته شده با اسم آیدا در آیینه که تاریخ و امضا هم دارد. متحیر شده بودم و حال عجیبی داشتم. ناگهان وارد شد. نگاهش کردم! گفت بخوان. شعر که می‌نوشت من باید با صدای بلند می‌خواندم. خیلی عادی گفت دیشب بیدار شدم خواستم بنویسم دیدم کاغذ نیست روی دیوار نوشتم. آن شعر بدون هیچ تغییری در کتاب چاپ شد. هیچ وقت نتوانستم این وجه او را کشف کنم.» (گفت و گو با روزنامه شرق)


 آن شعر که اینگونه آغاز می شود:«لبانت / به ظرافت شعر/ شهوانی‌ترین بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند/ که جاندار غارنشین از آن سود می‌جوید/ تا به صورت انسان درآید».
تنی چند از اهالی محل  با تعجب ما را می‌پایند. برای‌شان غریب است اینکه چند ده نفر با اتوبوس سر کوچه ایستاده‌اند و درباره  این خانه متروک حرف می‌زنند و کنجکاو می‌شوند پی بردند، برای چه به بازدید از این خانه ایستاده‌ایم و از چه حرف می‌زنیم؟!
جفت کف دستهایم را بهم می کوبم از جمع همراهان می خواهم، سوار ماشین شوند تا زودتر به رستوران کوچینی برسیم  به وعدهی  ناهار.. رستوران کوچینی از قدیمی‌ترین رستورانهای فعال تهران است که آیدا و شاملو هم گاه و به گاه به آنجا می رفتند و فرهاد مهراد نخستن اجراهایش به زبان انگلیسی را در این رستوران داشت و حالا از آن روزها فقط یادهایی پراکنده در خاطر آیدا مانده است و در گفت و گویی که با او داشتیم در خانه احمد شاملو اشاره‌ای گذرا به خاطره آن روزها کرد.

 ساعت  حدو دو نیم است که  بعد از صرف ناهار به سمت دهکده به دیدار آیدا سرکیسان و خانه – موزه احمد شاملو راهی می شویم و حدود یک ساعت بعد در دهکده هستیم روبرو خانه ایدا سرکیسان و احمد شاملو به شماره ۵۵۵.

پس از سالها جا به جایی از خانهای به خانهی دیگر نقل مکان کردن، سرانجام آقای شاعر و همسرش در خانهی ویلایی در دهکده قرار میگیرند و احمد شاملو سالهای آخر عمرش را در این خانه روزگار میگذراند. آیدا سرکیسان در روایت چگونگی مقیم شدن در این خانه میگوید:«یادم هست، روز جمعهای بود و میخواستیم از شهر بیرون برویم... بعدازظهر بود به کردان رسیدیم و با دوستمان می گشتیم چطور از اتوبان راه پیدا کنیم که اتفاقی گذرمان افتاد به این منطقه که مثل الان نبود. از جاهایی تنگ و باریک و شلوغ گذشتیم و رسیدیم به این دهکده. خیلی تعجب کردیم. هی همدیگر را نگاه میکردیم. گفتم:احمد جان اجباری هست در تهران بمانیم؟! گفت: نه من توی خانه کار میکنم، برایم فرقی نمیکند.گفتم: چطوره خانه پاسداران را بفروشیم و بیاییم اینجا زندگی کنیم و گفت:فکر خیلی خوبیه... سومین خانهای که دیدیم همینجا بود احمد از این خانه خیلی خوشش آمده بود، خانه را خریدیم شش میلیون تومان.» (کتاب آمدیم خانه نبودید، صفحه ۷۹)

زنگ در را می‌زنم، هرچند در باز است، برای این‌که ایشان را از حضورمان مطلع  کنم و صدایی گرم و  آرام می‌گوید بفرمایید و همراه دوستداران شاملو به خانه‌اش می‌رویم در حالی که سال‌ها پیش آقای شاعر این خانه را برای همیشه ترک کرده است. وصف این خانه را لابد خیلی‌ها می‌دانند، خانه‌ای ویلایی و مشجر با حیاتی با صفا ! وارد خانه می‌شویم و خانم آیدا به تک تک دوستداران شاملو خوش آمد می‌گوید و از او برای برای قبول درخواست دیدار  تشکر می‌کنم و او هم می‌گوید:« در خانه  احمد شاملو بر روی همه باز است، ممنون از شما که در این هوای گرم به دیدار من و بازدید از خانه شاملو آمدید.» از او می‌خواهم از خاطراتش در زندگی با آقای شاعر بگوید و او هم یک روز کاری احمد شاملو را مرور کرد و می‌گوید «او مدام کار می‌کرد و بی‌وقفه می‌نوشت و می‌خواند و هنوز بسیاری از آثار او هست که منتشر نشده است، از آن جمله حاشیه و توضیح هایی که بر حافظ نوشته است و آن کتاب بر اساس یادداشت های احمد شاملو در حال تنظیم و تدوین نهایی است و بی شک  وقتی منتشر شود پاسخ بسیاری از انتقادها و نقدها بر کتاب حافظ به روایت احمد شاملو داده می‌شود.»
 

نمایی از حضور دوستداران شاملو در خانه موزه الف.بامداد و دیدار و گفت و گو با آیدا سرکیسیان.

آیدا بر صندلی نشسته است با جامه ای بلند و سیاه بر تن.  رنگی که از درگذشت شاملو تا کنون  تن او را پوشانده است و این رخت سیاه را هیچ وقت به رنگی دیگر تغییر نداده است. هرچند جامه سوگ بر تن دارد اما سخت و مدام کار می‌کند تا کارهای منتشر نشده احمد شاملو را سر و سامان دهد و به انجام برساند. از آن جمله کار بر همین یادداشت‌های  الف.باماداد درباره حافظ و همچنین تتمه کارهای کتاب کوچه را در دست دارد. دوستداران  احمد شاملو در فاصله تنفسی کوتاه بعد از صحبت‌های خانم آیدا از عکس‌های احمد شاملو بر  دیوار خانه و از  کتابخانه الف.بامداد و سردیس آقای شاعر و .. عکس می گیرند و خانم آیدا هم با شربت، تنقلات، آبمیوه و آب خنک از مهمان‌هایش پذیرایی می‌کند، هدیه‌ای را که برای او گرفتیم به ایشان تقدیم می‌کنیم و تشکر می‌کند. با حوصله به پرسش‌های دوستداران احمد شاملو پاسخ می‌دهد و در بخش دیگر برنامه هم از او می‌خواهیم که کتاب «مثل خون در رگ های من؛ نامه‌های احمد به آیدا» را برای علاقه‌مندانش امضاء کند و یکی یکی بر کتاب‌ها، سطری از شعرهای احمد شاملو را می‌نویسد بعد هم آن را امضاء می‌کند. قرار بود فقط یک ساعت درخدمت ایشان باشیم و دیدار سه ساعت و نیم به طول انجامید در حالی که جوان‌ترهای جمع  هم ابراز خستگی می‌کردند اما او با عشق و مهر و حوصله  کتاب‌ها را امضاء کرد و حرفی هم از خستگی هرگز نزد! به ایوان خانه الف. بامداد می رویم و از یاران همراه می خواهم خانم آیدا سرکیسان را تشویق کنند و او  مدام می‌گوید من کاری نکرده‌ام هر آنچه  هست حاصل خلاقیت و تلاش احمد شاملو است. بعد گرفتن عکسی دست جمعی در ایوان خانه شاملو از آیدا خداحافظی می کنیم و راهی امام‌زاده طاهر آرمگاه احمد شاملو می‌شویم. آرمگاهی که بارها سنگ قبرش شکسته و تخریب شده است...

بر مزار احمد شاملو ایستادهایم و هوا تاریک شده است و شعر «مرا تو بی سببی نیستی... » را  بر مزار آقای شاعر خوانده میشود و با ادای احترام به او با حضور بر مزار احمد شاملو  برنامهی سفر به انجام می‌رسد و راهی تهران می‌شویم...

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها و نظرات

مطالب مشابه