گفت‌وگو با «رضا بهبودی»، بازیگر نمایش «براَساس دوشسِ مَلفی»

صدای دوزخ دیگر بر صحنه‌ها شنیده نمی‌شود

حافظ روحانی – سید فرزام حسینی

 

رضا بهبودی از بازیگران موفق زمانه‌ی ماست. کارنامه‌ی کاری او در طول یک دهه‌ی گذشته غریب و بسیار متنوع است؛ متنوع و غریب از جهت کثرت نقش‌ها، آثار و کارگردانان. بازی اخیرش در نقش پزشک در فیلم «لانتوری» کم‌تر دیده شد، ولی نشان از توانایی فراوان و مثال زدنی اوست که چگونه می‌توان نقشی کوچک را از آن خود کرد و بیننده را به حیرت واداشت. رضا بهبودی یکی از بازیگران اصلی نمایش جدید محمد رضایی‌راد، «بر اساس دوشس ملفی» است تا یک‌بار دیگر تبحرش در ایفای نقش‌های پیچیده را نشان دهد، در نقش مردی که باید خشونتی کور را با دل‌رحمی ذاتی هر آدمی تلفیق کند تا دو وجه مختلف یک حقیقت (همزادی خشونت و معصومیت) نمود پیدا کند. از این جهت همکاری با رضا بهبودی برای هر کارگردان فرصتی است مغتنم، چون او این توانایی را دارد که از درون چهره‌ی ساده‌اش که او را مناسب نقش‌های معصوم و بی‌گناه می‌کند، قصاوتی بی‌ترحم را نمایش دهد، هم‌چنان که در «بر اساس دوشس ملفی» می‌کند.

 

به نظر می‌رسد که آدم‌های نمایش یک وجه تمثیلی قوی دارند، چنان‌چه حتی می‌توان این‌طور فکر کرد که ما بیش از آن‌که با شخصیت رودرو و طرف باشیم با تمثیل طرفیم. آیا این نگاه مورد قبول شما هست و در تمرینات احتمالاً درباره‌ی آن صحبت شد؟

من فکر می‌کنم که عمده‌ی متن‌ها را می‌توان از این منظر نگاه کرد، ولی ممکن است متنی اساساً تمثیلی باشد، مثل متن‌های قرون وسطایی یا متن‌های مذهبی که این خصلت را دارند، ولی فکر نمی‌کنم که این منظر و نگاه در این‌جا مشخصاً جزء اهداف گروه نمایشی بوده باشد. اما در مجموع این‌که خود اثر تمثیلی است از شرایط امروز آدمی ممکن است که من پذیرای گفته‌‌ی شما باشم، ولی به طور مشخص هیچ‌گاه در این مورد حرفی زده نشد.

از این جهت این سؤال را مطرح کردم که به نظر می‌رسد در بازی‌ها ژست اهمیت فراوانی دارد و بازیگران دارند بر اساس ژست بازی می‌کنند. در نتیجه به نظر می‌رسد که بازی‌ها کاملاً مبتنی بر ژست‌هایی است که انگار از پیش‌تر ارائه شده و بازیگران کاملاً دارند بر مبنای همین ژست‌ها بازی می‌کنند. این بازی‌ها بود که این پرسش را در ذهن من ایجاد کرد که چرا داریم به این شکل نمایش را اجرا کنید.

خود متن که نوشته‌ی جان وبستر است، یک تراژدی بزرگ است. در این اجرا – که البته خود دوستان نویسنده به‌تر از من توضیح می‌دهند – با یک بازنویسی و دراماتورژی جدید یک نگاه برشتی به متن اضافه شده. بنابراین بخشی از رفتار و استیل و سبک برشت باید خودش را در بازی‌ها به نمایش بگذارد. چیزهایی مثل مضمون و موضوع هم مطرح است، ولی این شکل و شیوه‌ی بازی به شکل آگاهانه انتخاب شده و این انتخاب در جهت مفهوم هم هست. بازنویسی این متن با این رویکرد انجام شده که یک تراژدی تاریخی با متنی فاخر و زبانی آرکائیک به زمان معاصر نزدیک شود. این رویکرد از آن‌روست که آن وضعیت که در دربار ملفی و در دنیای آدم‌های ملف دارد رخ می‌دهد به ما نزدیک‌تر شود و ما احساس کنیم که این وضعیت هنوز هم می‌تواند در دنیای ما، زمانه‌ی ما و کشورهای امروزی جهان هم اتفاق بیافتد. سر همین رویکرد برشتی به بازی‌ها هم توجه شده و یک سبک پرداخته شده و استیلیزه شده هم به اجرا تزریق شده. در نتیجه ژست‌ها به تک‌تک بازیگران داده شده و از آن‌ها خواسته شده و می‌توانم به جرأت بگویم که لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه‌اش پرداخت شده. اگر شما ده شب دیگر هم نمایش را ببینید، رفتاری جز این از ما نمی‌بینید، شاید تفاوت در حد دو تا پنج درصد باشد که آن هم جزء اشتباهات ما خواهد بود و نه این‌که آزاد باشیم.

این ترفند به جهت امروزی کردن متن و اجراست؟

یک دلیلش این است ولی دلیل دیگرش این می‌تواند باشد که علائق و زیبایی‌شناسی یک کارگردان هم در این میانه دخیل است. اگر در این 15 سال اخیر به کارهای آقای رضایی‌راد توجه کنید، روندی را می‌بینید که ایشان دغدغه‌های کارگردانی و نحوه‌ی بازی دارند، با این‌که در نوشتن هم مهارت و توانایی بالایی دارند. با این وجود اجرا و کار با بازیگر هم برای ایشان اهمیت فراوان دارد. برای ایشان بازیگر فقط یک فرد نیست که خود را در اختیار کارگردان بگذارد تا ایشان متنی را که در نظر دارد اجرا کند. دغدغه‌های صحنه‌پردازی و هدایت بازیگر هم جزء دغدغه‌های کاری ایشان محسوب می‌شود.

آیا زبان آرکاییک متن هم دستکاری شد؟

یکی از راه‌های جذاب کردن صحنه‌ها یا تأکید بر بعضی صحنه‌ها زبان است. زبان به عنوان پدیده‌ای که به ما امکان می‌دهد تا از بعضی از مفاهیم و موقعیت‌های دراماتیک آشنایی‌زدایی کنیم. یعنی خود زبان با زندگی امروزین ما تفاوت دارد – ما در زندگی روزمره این‌گونه صحبت نمی‌کنیم – اما با جنس بازی‌ها، با مخاطب قرار دادن مخاطب، با در میان گذاشتن بعضی لحظه‌ها با تماشاچی، با مداخله کردن در لحظه، وقتی در صحنه ایست می‌دهیم و راوی، آقای فربد فرهنگ که شخصیت دلیو را بازی می‌کند برای تماشاچی توضیح می‌دهد، موجب می‌شود که ما به سمت یک اثر هنری هم حرکت کنیم. هنری به این مفهوم که این اثر از تغییر زبان باعث آشنایی‌زدایی می‌شود و با نمایش رخدادهای قابل فهم ما را بیش‌تر درگیر قضیه کند. این را هم در نظر بگیرید که متن به هر حال یک تراژدی است، یک نکته در تراژدی، آن هم تراژدی دوره‌ی الیزابتی این است که زندگی شاهان و شاهزادگان و افراد نخبه‌ی جامعه است. این افراد نخبه طبیعتاً نمی‌توانند به زبان عام سخن بگویند. در نتیجه این هم الزام متن است که با زبان فاخر و آرکائیک برگزار شود. اما نظر شخصی‌ام این است که ما خیلی سال است که واژگانی چون «دوزخ»، «برزخ» یا کلمات بزرگانی چون دانته یا ویرژیل را بر روی صحنه نشنیده‌ایم و خود من بازیگر دارم اعتراف می‌کنم که واقعاً از بر زبان آوردن و شنیدن این کلمات بر روی صحنه لذت می‌برم. مثلاً در جواب آقای شجره که از من می‌خواهد جاسوسی کنم، من می‌گویم: «اگر آن را بپذیرم، دوزخ را پذیرفته‌ام». این جمله خیلی برای من شاعرانه و لذت‌بخش‌تر است تا این‌که بخواهم آن را با زبان امروزی و معاصر بگویم. این شکل گفتار و کلماتی مثل «دوزخ» مدت‌هاست که به خاطر تغییر کلمات و شکل گفتار و یا حتی تغییر کردن اعتقادات و باورها دیگر بر زبان کسی جاری نمی‌شود، این کلمات مخاطب را به جهانی پرتاب می‌کند که آدم‌های‌ش به چنین مفاهیمی باور داشتند. در این‌جا کلمه دارد به واقع کار می‌کند؛ از یک طرف بیننده را به جهانی پرتاب می‌کند که آدم‌های‌ش این‌گونه می‌دیدند و این‌گونه فکر می‌کردند و به دلیل همین باورها این‌گونه رفتار می‌کردند و از طرف دیگر همان‌طور که شما می‌گویید با بیننده‌ی معاصر به‌تر ارتباط برقرار می‌کند.

چنان‌چه خودتان به نظر می‌آید که همه‌ی حرکات در نمایش به دقت فکر شده هستند که به عنوان انتقاد به نظر خودم همین موضوع نمایش را بیش از حد صلب و خشک می‌کند مانع از برون‌ریزی و نمایش احساسات بازیگران می‌شود. این شکل از اجرا از نخستین روز تمرینات بر همین اساس طراحی شده بود؟ این شکل برای‌تان مشکل‌آفرین نبود؟

من از اولین روزی که برای تمرین فراخوانده شدم، از ثانیه‌ی اول به همین شکل بود و من این شکل را پذیرا بودم و دوست داشتم. کار برای من به این شکل بود که شما پیشنهاد را می‌شنوید که اجرا این‌گونه است، به تدریج مؤلفه‌های اجرا را هم می‌فهمید و کار کارگردان را ادراک می‌کنید و خود را در اختیار کارگردان و جهان اثر قرار می‌دهید و روح خودت را هم به حرکات و اکت تزریق می‌کنی. ولی ممکن است که در این شکل اجرا یک بازیگر صرفاً این کار را بر اساس آن‌چه گفته می‌شود، انجام دهد منهای روحی که خودش هم می‌توان در نقش بدمد. ولی این شکل تمرین از روز و ثانیه‌ی اول شروع شد.

یعنی این امکان خیلی به شما داده نشد که چیزی از خودتان بگذارید؟

چرا. ما بر اساس شناخت فضای کارگردان پیشنهاد و شکل‌هایی را ارائه می‌دادیم، هر کارگردانی این شرایط را می‌پذیرد، برای من پیش آمده، برای بقیه‌ی دوستان هم پیش آمده. چنان‌چه من بارها شاهد بودم که هر بازیگر پیشنهادی به آقای رضایی‌راد می‌دادند. حتی همین الان هم آقای رضایی‌راد هر شب و بعد از اجرا بعضی از حرکات و کلمات ما را اصلاح می‌کند یا گوشتزد می‌کند که باید به همان روح اصلی حرکت برگردیم.

به نظر می رسد که آقای رضایی‌راد از همان روز اول تصوری از جزئیات بازی داشتند.

ایشان تصوری از شکل اجرا و آن‌چه که می‌خواستند داشتند. با توجه به کارهای قبلی‌شان، چه کارهای رسمی که در طول سال‌های گذشته انجام دادند و چه کارهای غیررسمی، تمرینات‌شان را در این حیطه‌ها انجام داده بودند و دیگر برای‌شان روشن بود که چه‌چیز می‌خواهند. اما از کلیات شروع کردند و ما هر چه به روزهای اجرا نزدیک‌تر شدیم، برای این جزئیات و لحظات ظریف نقش‌ها پیشنهادات به‌تری داده شد و اصطلاحاً تزئینات انجام گرفت.

تمرینات چقدر طول کشید؟

من از اردیبهشت ماه به گروه پیوستم، در صورتی که از پیش از عید به کار دعوت شده بودم، ولی تصور می‌کردم که به خاطر مشغله‌ی کاری نتوانم با گروه همکاری کنم. اما دیگر دوستان از قبل از عید به گروه پیوسته بودند.

 

* عکاس: نوشین جعفری.

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها و نظرات

مطالب مشابه