ارثیه‌ی پدری

«تصرف عدوانی» داستانی‌ست که پژوهشی را درباره روابط آغاز می‌کند و مانند داستان- مقاله، داستان و روانشناسی و یا داستان-فلسفه، جدای از اتکا به برداشت ادراک و اندیشه مخاطب، تفسیری گام به گام و پژوهشی درباره واقعیت و آنچه ما از آن برداشت می‌کنیم و یا می‌خواهیم که برداشت کنیم، ارائه می‌دهد. او برای این کار استر را انتخاب می‌کند، مقاله‌نویسی باهوش و فلسفه خوانده که گویی مدام در حال کند و کاو و تکمیل یکی از مقاله‌های خود است...

فائزه مالک‌پور 

 

 رمان « تصرف عدوانی »، که همنام با بندی از قانون کشور سوئد در باب تصرف مال غیر است، داستان تصرف قلب زنی ست به نام استر، توسط هوگو؛ مردی که  بدون مسوولیت  و تعهد لازم، وارد حریم او می شود و قوانین رابطه را زیرپا می گذارد. انتخاب این نام برای رمان را می توان اعتراض «لنا آندرشون»، نویسنده این اثر، به تصرف حریم روحی و جسمی انسان ها توسط یکدیگر، بدون تعهد و یا اجبار دیگری به ترک رابطه، بدون توضیح و رضایت دانست، بدون آنکه مجازاتی قانونی برای آن باشد.

« آدمی بود به نام استر نیلسون، شاعر و مقاله نویس بود و تا سن سی و یک سالگی هشت رساله کوتاه منتشر کرده بود...»

رمان با این جملات آغاز میشود و به همین شیوه ادامه پیدا میکند؛ شروعی قصهگونه. این روایتگری ادامه پیدا میکند. هرچند نویسنده با رفت و برگشت به ذهن استر، خواننده را به او نزدیکتر میکند اما بار روایت بر نقل بیشتر از توصیف است و فاصله مخاطب با متن و شخصیتها همواره حفظ میشود، نویسنده میگوید و مخاطب حرفهای او را می شنود. حفظ کشش داستان در شیوهی نقالی نیازمند قدرت روایتگری بالاست تا داستان را به متن کسل کنندهای تبدیل نکند. نویسنده از دو شیوه در پیشبرد متن استفاده میکند؛ یکی استفاده از کنش و دیالوگ و دیگری بازی با قدرت پیش بینی خواننده. گاهی میگذارد خواننده به همان چیزی که پیشبینی میکند برسد. نویسنده درست همان چیزی که خواننده میخواهد را به او میدهد اما بعد شروع به برگرداندن ورق تمام اتفاقاتی میکند که خواننده میپندارد مطابق پیشبینی او رخ دادهاند.حالا خواننده حریص میشود تا این بازی را باز هم ادامه بدهد و بازهم در پیشبینی رخدادها زورآزمایی کند. خواننده در بیشتر رمان با استر تنهاست و به پای روایت او نشستهاست اما با این حال، دست کشیدن از بازی کار سختیست. به نظر میآید این همراهی مداوم نویسنده که از پشت شانههای استر همواره در حال تحلیل جهان و روابط است، گاه تعمدا تحمیلگر و مداخلهگر می شود و برداشتی از موضوعات ارائه میدهد که گاه درست است و لذت فهمیدهشدن به مخاطب میدهد و گاه با پیش بینی خواننده مغایر است و باز او را به چالش ادامه مبارزه میکشاند.

دیالوگ نقش اساسی  در ایجاد کنش بین آدمهای این داستان را داراست. گاهی دیالوگها با موضوعی فرعی هدایت میشوند اما نویسنده در ایجاد جریان حسی نامرئی در پس زمینه گفتگوهایی درباره سیاست، هنر، فلسفه و هر چیز دیگر موفق عمل میکند. استر و هوگو درباره هنر حرف میزنند اما میل تنانه به با یکدیگر بودن از پس آن حس میشود، یا زمانی که آن ها نسبت به یکدیگر خشم دارند و هر حس دیگری که با استفاده از کلمات و جمله هایی که رفت و برگشت های سریع و تمام نشدنی دارند و تنش را بالا میبرند، آن را به خواننده منتقل میکند.

«تصرف عدوانی» داستانیست که پژوهشی  را درباره روابط آغاز میکند و مانند داستان- مقاله، داستان و روانشناسی و یا داستان-فلسفه، جدای از اتکا به برداشت ادراک و اندیشه مخاطب، تفسیری گام به گام  و پژوهشی درباره واقعیت و  آنچه ما از آن برداشت میکنیم و یا میخواهیم که برداشت کنیم، ارائه میدهد. او برای این کار استر را انتخاب میکند، مقالهنویسی باهوش و فلسفه خوانده که گویی مدام در حال کند و کاو و تکمیل یکی از مقالههای خود است؛ علاوه بر اینکه با شنیدن  صدای نویسنده  در صفحات نخست، درون مایه داستان پیش رو را مانند موضوع یک پژوهش میخوانیم:

« موضوع این داستان شکاف هراسناک بین اندیشه و زبان، اراده و بیان آن، امور واقعی و تخیلی و چیزهاییست که در این شکافها پدید میآیند و رشد میکنند ».

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها و نظرات

مطالب مشابه