اوج‌گیری رمانتیسم ادبی بعد از کودتا

گفت‌وگو با «بیژن اشتری» پیرامون تاثیر کودتای 28 مرداد 1332 بر ادبیات ایران.

سید فرزام حسینی

 

بیست‌وهشتم مرداد ماه یک هزاروسیصدونودوپنج، دقیقا مصادف می‌شود با واقعه‌یی در شصتوسه سال گذشته که در تاریخ ایران معاصر، کودتای بیستوهشت مرداد نام گرفته است؛ کودتایی که طی آن دولت قانونی دکتر محمد مصدق، توسط نیروهای نظامی رژیم شاه و با کمک دولت وقت امریکا، سقوط کرد و دوره نسبتا باز فضای سیاسی ایران که از شهریور 1320-پس از سقوط حکومت پهلوی اول- شکل گرفته بود، تمام شد. محمد مصدق، نماینده مردم، دادگاهی و به تبعید محکوم شد، نیروها و اطرافیانش اعدام، زندانی یا همچون خودش تبعید شدند. سرنوشت خیل عظیمی از منتقدان و مخالفان رژیم شاه، اعم از مارکسیست و مذهبی روزگار سخت‌شان شروع شد، عده‌یی از آنها مجبور به مهاجرت شدند و بخش‌های دیگری به زندان رفتند یا سکوت پیشه گرفتند. در واقع بیست‌وهشت مرداد 1332 تاثیرات عمیقی بر فرهنگ، سیاست و مسیر تاریخ ایران گذاشت. از دلایل اهمیت این واقعه تاریخی، همین بس که پس از شصت سال هنوز درصدد واکاوی آن و تاثیرات بعدی‌اش بر جامعه و مردم ایران هستیم. هنوز هم بعضی‌ها حرف‌های تازه‌یی در آن رابطه دارند و خواهند داشت. اما در این گفت‌وگو، سراغ «بیژن اشتری» مترجم و مولف آثار ادبی-تاریخی در زمینه‌های مختلف، به ویژه تاریخ روسیه رفته‌ایم، تا درباره تاثیر کودتای بیست و هشت مرداد بر جامعه روشنفکری- ادبی ما، و ادامه مسیرش پس از آن واقعه بپردازیم. بیست و هشت مرداد صرفا یک واقعه تاریخی برای ادبیات و جامعه روشنفکری ما نبود، زیرا از دل این واقعه، صد‌ها کتاب پژوهشی، شعر، رمان و... درآمد که همه‌شان یا حول و حوش این واقعه بودند یا در مسیر آن خلق شده بودند. قصه‌های بهرام صادقی و غلامحسین ساعدی از یک سو، شعرهای نصرت رحمانی و مهدی اخوان ثالث در سویی دیگر و همچنین در شاخه‌های دیگر هنر معاصر. به هر صورت بررسی همه‌جانبه این واقعه بر فرهنگ و ادبیات ما، مثنوی بلند می‌طلبد. در این گفت‌وگو «بیژن اشتری» از سر فصل‌های مهم و تاثیرات عمیق کودتای 28 مرداد بر تاریخ روشنفکری و ادبیات برای ما می‌گوید.

 

برای فتح باب بحث‌مان درباره تاثیرات کودتای بیست و هشت مرداد بر ادبیات ایران، ابتدا بفرمایید که در یک صورت­بندی کلی ادبیات فارسی پیش و پس از کودتا چه ویژگی‌های بارزی داشت که آنها را از هم جدا می‌کند؟

امید و ناامیدی، آرمان‌گرایی و آرمان‌گریزی، سیاست‌گرایی و سیاست‌گریزی. کودتای بیست و هشت مرداد فقط باعث شکست مصدق و ملی‌گرایان نشد بلکه از آن مهم‌تر باعث سرخوردگی چندین نسل از ایرانیان تحصیل کرده و روشنفکر شد که دل در گروی آرمان‌های حزب توده بسته بودند. البته باهوش‌ترها می‌دانستند که این سراب است. مثلا صادق هدایت کسی بود که تحلیل کاملا درستی از اوضاع سیاسی- اجتماعی ایران داشت. او به قدری از بهبود اوضاع ایران ناامید بود که دست به خودکشی زد آن هم در زمانی که جامعه روشنفکری ایران در اوج خوش‌بینی به سر می‌برد. اما در بازگشت به سوال شما کودتا تا یک مقطعی جریان سیاست‌گریزی و ایدئولوژی پرهیزی را در ادبیات ما دامن زد اما به مرور زمان روشنفکران ما توانستند از این وضعیت انفعالی خارج شوند به‌طوری که از اواخر دهه 30 هجری شمسی و اوایل دهه 40 مخالفت کردن تبدیل به یکی از مولفه‌های ضروری زندگی هر روشنفکر ایرانی شد تا آنجا که به قول آیدین آغداشلو: «مساله اساسی جامعه روشنفکری ما در آن زمان این بود که با هر وسیله علیه حرکتی که سرکوب می‌کرد، درافتد.»

جناب اشتری آیا شما معتقدید که در ادبیات ایران، به ویژه پس از کودتا، هژمونی چپ دست بالا را در اختیار داشت یا این طور نبود؟

در چند سال نخست پس از کودتا ما سال‌های آرامی را در ایران شاهد هستیم. باقر مومنی از این سال‌های آغازین به عنوان «سال‌های تاریکی و سرخوردگی کامل» نام می‌برد و ویژگی اصلی این دوره عقب‌نشینی روشنفکران و یأس و سکوت آنها بود. اگر ماحصل کار اهالی ادبیات ایران را در این دوره ببینید ملاحظه می‌کنید که مطالب چندانی عرضه نشده است و تصور می‌کنم که شدیدترین ضربه را هم روشنفکران و هنرمندان چپ‌گرای ما دریافت کردند. خیلی از اینها دست از سیاسی‌نویسی و آرمان گرایی برداشتند و به زندگی آرام و معمولی رو آوردند. اما بعدها، به ویژه پس از لغو حکومت نظامی، شرایط عوض شد و چنین رفتاری به عنوان «خیانت» قلمداد شد. در هر حال این حالت یأس و سرخوردگی یکی از مولفه‌های بحران روشنفکری ما در دوره مذکور بود. شاید بتوان گفت در سال‌های نخست پس از کودتا، روشنفکران ما به دنبال یافتن راه خویش بودند و به همین خاطر در یک دوره تشویش و سرگردانی به سر می‌بردند. این دوره‌یی است که به قول یکی از نویسندگان «برای حل جدول مناسب بود. » اما از دهه 40 به بعد روشنفکران ما به خیال خودشان «راه» را پیدا کردند، بله، نویسندگان و روشنفکران چپ دست بالا را در ادبیات و فضای روشنفکری ما پیدا کردند.

به نظر شما این هژمونی چپ چه تاثیرات شگرفی- چه مثبت و چه منفی-بر ادبیات آن سال‌های ما و احیانا سال‌های بعدی‌اش داشت؟

مهم‌ترین تاثیرش جا انداختن این ذهنیت در جامعه بود که روشنفکر (شاعر، داستان‌نویس و هنرمند) نقش شاخص و متمایزی در جامعه دارد و باید بلندگوی نیروهای اجتماعی باشد. با تلاش آدم‌های متفکری مثل خلیل ملکی تقریبا این اجماع حاصل شد که روشنفکر دارای «رسالت تاریخی» است و باید جامعه خودش را رهبری کند. از این مرحله به بعد است که ما شاهد شکل‌گیری نوعی «ادبیات متعهد» هستیم. به نظر من مهم‌ترین تاثیر هژمونی چپ، شکل‌گیری یا جا افتادن همین نوع ادبیات بود. تاثیر مثبت این رویکرد خارج شدن روشنفکران ما از یأس و انزوا و بازگشت دوباره آنها به حوزه عمومی بود. اما تاثیر منفی‌اش غالب شدن نوعی خاص از طرز تلقی ادبی و هنری که هیچ ادبیات یا هنر غیر متعهدی را برنمی‌تابید. حتی کار به آنجا کشید که ادبا و هنرمندان غیر سیاسی متهم به خیانت شدند و این دسته اخیر از روشنفکران در واقع وارد انزوای «مضاعفی» شدند که ابعادش اگر بیشتر از انزوای سال 32 تا 37 نبود کمتر از آن هم نبود.

ما شاهد این هستیم که پس از کودتا تا انقلاب اسلامی 57، تعداد انبوهی شاعر و نویسنده به جامعه ادبی معرفی شدند که گرایش بیشتر­شان هم چپ بود، طبیعی است که آن هژمونی چپ بر کمیت تاثیرگذار بود، در کیفیت چطور؟

اگر حرف مارکس را بپذیریم که کمیت زیاد سرانجام به ارتقای کیفی می‌انجامد، پس نمی‌توان بالا بودن کمی آثار روشنفکران چپ را خصوصیت منفی‌ای تلقی کرد. اگر از دریچه اکنون به دوره 32 تا 57 نگاه کنیم، متاسفانه ادبیات ما همواره تحت تاثیر سیاست استبدادی حاکم بوده و هرگز فرصت این را پیدا نکرده بود که در شرایطی متعادل به رشد و حیات خودش ادامه دهد.

این سوال، به نظر من اساس بحث درباره تاثیر کودتا بر ادبیات است: به نظر شما اساسا فضای خفقان و بسته­ پس از کودتای بیست و هشت مرداد منجر به شکوفایی و رشد ادبیات ما شد؟ یعنی اگر بر فرض ما در آن دوره با فضایی باز از نظر سیاسی و فرهنگی مواجهه می­‌بودیم، ادبیات ما شاهد چنین رشدی نبود؟

من اعتقاد ندارم که فضای خفقان و سانسور منجر به بروز خلاقیت‌های ادبی و هنری می‌شود. کسانی که به این حرف باور دارند خواسته و ناخواسته استبداد را تطهیر می‌کنند. مطمئنا اگر در دوره بیست و پنج ساله 32 تا 57 دموکراسی در کشور ما حاکم بود، ادبیات و هنر ما بسیار شکوفاتر می‌شد، تنها در فضای آزاد و دموکراتیک است که خلاقیت‌های فکری و هنری مجال بروز می‌یابند. ادبیات ما در حال حاضر وضعیت بسیار اسفناکی دارد. تیراژ کتاب‌های داستانی ما از یکی دو هزار نسخه تجاوز نمی‌کند و این را مقایسه کنید با کشور همسایه ما ترکیه که حداقل 10 داستان‌نویس دارد که تعداد چاپ اول کارهای‌شان بالای صد هزار نسخه است. وضع خراب ادبیات ما چه در دوره قبل از انقلاب و چه در دوره بعد از آن گویای این است که رشد ادبیات خوب و کیفی نیازمند فضای آزاد سیاسی و اجتماعی است.

یکی از مسائل مهمی که در آن برهه در جامعه ادبی- روشنفکری ما مطرح بود، شیوه‌های مبارزه با اختناق بود، شیوه‌هایی که علاوه بر آثار، در زیست خیلی از کنشگران ما هم نمود داشت. شما شکل­‌های مختلف این نوع زیست را در یک شکل کلی به چند شیوه دسته‌بندی می‌کنید؟

روشنفکران ما در دوره پس از کودتا، در مواجهه با رژیم شاه عمدتا دو رویکرد را در پیش گرفتند: رویکرد نخست، روی آوردن به سنت‌ها و ریشه‌ها بود. برای مثال مشاهده می‌کنیم که روشنفکرانی مثل جلال آل احمد و غلامحسین ساعدی به قوم نگاری روی می‌آورند. جلال آل احمد در فاصله سال‌های 1333 تا 1339 تک نگاری‌هایی درباره شهرها و روستاهای دور افتاده ایران نوشت. «ده» از نظر جلال آل احمد هسته اصلی تشکیلات اجتماعی ایران بود و در راستای همین تفکر، در دهه چهل هجری شمسی شاهد نوشته شدن انبوهی از داستان‌های کوتاه و نمایشنامه‌ها درباره زندگی روستایی هستیم که در این زمینه ساعدی و صمد بهرنگی خیلی شاخص‌اند. آل احمد معتقد بود که «بازگشت به آب و خاک» می‌تواند لنگری در میان این توفان کلبی مسلکی و پوچ گرایی باشد و در واقع این رویکرد یک روش مبارزاتی با سیاست‌های غربی گرایانه و تجددخواهانه رژیم شاه بود. از طرف دیگر روشنفکران ما نمی‌توانستند غرب را به‌طور کامل نفی کنند و بحران روشنفکری ما هم دقیقا همین نکته بود: آنها می‌خواستند هم «اصیل» باشند و هم «مترقی». روش دیگر مبارزه روشنفکران ما با اختناق حاکم حمله به فرهنگ پاپ غرب بود که تصور می‌رفت حمله غیر مستقیم به رژیم شاه باشد، رژیمی که انگ طرفداری از منافع غربی‌ها روی پیشانی‌اش خورده بود. روی هم رفته، بحران روشنفکری ما در دوره پس از کودتا تا انقلاب 57 این بوده که روشنفکران ما نمی‌دانستند چگونه برخوردی با غرب باید داشته باشند. این سرگردانی به نظر من وجه بارز روشنفکران ما در دوره مذکور بود. روشنفکر ایرانی تعریفی که از خودش ارائه می‌کرد. بر اساس نسبتی بود که بین خودش و غرب برقرار کرده بود و این سر منشا همه بحران‌های فکری‌اش بود.

بعد از هر شکست تاریخی در جهان، ما شاهد شکل­‌گیری یک نوع یأس عمومی در جامعه هستیم. این نوع یأس پس از کودتای 28 مرداد نیز سایه‌­اش را بر جمع کثیری از روشنفکران و ادبیاتچی­‌های ما پهن کرد، شما این یأس را چطور ارزیابی می‌کنید؟ آیا نوعی خود به مرگ‌زد­گی نبود و تبدیل به یک ژست عمومی نشد؟

این یأس و سرخوردگی پس از چند سال برطرف شد اما چیزی جایش را گرفت که عوارضش کمتر از دوره یأس نبود. روشنفکران ایرانی در دوره پسا یأس در قالب پزشکانی فرو رفتند که وظیفه‌شان شناسایی بیماری‌های جامعه و نسخه‌پیچی برای درمان این بیماری‌هاست. این تصور وجود داشت که هر شاعر، نویسنده و هنرمندی باید جواب‌های روشن و راه‌حل‌های مشخص برای درمان جامعه بیمار ایران داشته باشد. در پانزده سال آخر رژیم شاه، ما شاهد رادیکال شدن گفتمان روشنفکری و اتحاد روشنفکران عرفی و عناصر مذهبی هستیم. در این دوره جدید عملا هیچ تمایزی بین نویسنده یا شاعر و روشنفکر فعال وجود ندارد. حالا نوشتن (شعر، داستان و...) کنشی محسوب می‌شد که باید پیامدهای عملی در جامعه به همراه می‌آورد. به نظر من تاثیر این گرایش تازه که بازتابی از فضای اختناق سیاسی حاکم بر جامعه بود به ادبیات ما ضربه زد و مانع رشد بسیاری از نحله‌های ادبی و سبک‌های نو و بداعت‌های تازه در فرم و محتوا شد.

جناب اشتری ما در دهه چهل، با پدید آمدن نوعی از ادبیات -به ویژه شعر- روبه‌­رو بودیم که این دست از شاعران به نوعی اثر تولیدی‌شان با هر نوع امر سیاسی و مسائل سیاسی بیگانه بود و گاه حتی به ضدیت با آن هم می‌رسید. این شاعران -شاعران موج نویی و غیره- چندان علاقه­‌یی برای دخالت در مسائل سیاسی- اجتماعی- برخلاف شاعران موج اولیه شعر نو- از خود نشان نمی­‌دادند. شما پدید آمدن این جریان را تا چه میزان مرتبط با کودتای 28 مرداد و شکست بخشی از جامعه روشنفکری ادبی آن روزهای ایران می­‌دانید؟

قطعا با کودتای 28 مرداد ارتباط داشت. این کودتا دو وجه مهم داشت. وجه اول پیروزی کودتاچیان بر دولت ملی‌گرای دکتر محمد مصدق بود و وجه دوم شکست حزب توده بود. حزب توده تا آن زمان تجسم بخش آرمان‌های والای اجتماعی و ایدئولوژیک نزد بسیاری از روشنفکران ما بود. زمانی که حزب در 28 مرداد 1332 بدون هیچ مقاومتی تسلیم شد و بسیاری از اعضای آن در پی ماه‌های بعد از کودتا اقرار کردند که نسبت به حزب بی‌اعتماد بودند.اعتبار و اهمیت حزب کاملا از بین رفت. یکی از عوارض نابودی این اعتبار یأس و سرخوردگی شدیدی بود که بر شعرا، ادبا، هنرمندان و در یک کلام بر روشنفکران مملکت حاکم شد. سیاست گریزی، ایدئولوژی گریزی و آرمان گریزی طبیعی‌ترین واکنش روشنفکران ایرانی در سال‌های پس از کودتا بود. البته همه این‌گونه واکنش نشان ندادند اما شاعرانی که شما در سوال‌تان به آنها اشاره کردید، از جمله همین سنخ روشنفکران بودند.

گفتمان جهانی ادبیات در آن روزها، به ویژه قطب مهمش شوروی، چه قالبی داشت؟ و به نظر شما چه تاثیر مستقیم و غیر مستقیمی بر ادبیات فارسی گذاشت؟

ادبیات شوروی از اواسط دهه 30 میلادی، در قالب «واقع‌گرایی سوسیالیستی» عرضه می‌شد. این سبکی بود که استالین با همفکری ژدانف و تا حدی ماکسیم گورکی ابداع کرده بودند. هدف از جا انداختن این سبک و ملزم ساختن نویسندگان به تولید اثر در چارچوب‌های سبک «واقع‌گرایی سوسیالیستی» تولید نوعی ادبیات بود که باید در خدمت برنامه‌های پنج ساله صنعتی شدن شوروی می‌بود. ادبیات دوره شوروی صرفا یک ابزار تبلیغی برای پیش بردن اهداف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شوروی بود. درباره تاثیرگذاری ادبیات شوروی بر ادبیات ایران هم باید بگویم که این تاثیر به ویژه در آن دوازده سالی که حزب توده حرف اول را در بین احزاب سیاسی ایران می‌زد یعنی از 1320 تا 1332، غیر قابل انکار است. باید به خاطر داشته باشیم که نخستین کنگره نویسندگان ایرانی توسط شوروی سازماندهی شد، کنگره‌یی که در آن تقریبا همه بزرگان شعر و ادب ما از نیما و هدایت تا خانلری و ملک‌الشعرای بهار شرکت داشتند. جدای از این بسیاری از اهالی ادبیات ما شیفته شوروی و همه مظاهر فرهنگی و ادبی آن بودند. حزب توده در زمینه تولید کتاب و مطبوعات بسیار فعال بود و اصلا همین ویژگی‌اش یک عامل اصلی در جذب جوانان تحصیلکرده ایرانی بود. حزب توده از این حیث هم تاثیر مثبت داشت و هم تاثیر منفی. تاثیر مثبتش این بود که خیلی از جوانان ایرانی را با کتاب و کتاب‌خوانی آشنا کرد، اما تاثیر منفی‌اش تحمیل اندیشه‌ دگم‌ها به ذهنیت چندین نسل از روشنفکران ایرانی بود. برای مثال، سیاه و سفید کردن ادبیات، هنر، شعر و... یکی از همین تاثیرات منفی بود. خط‌کشی بین «ادبیات متعالی» و «ادبیات مبتذل» کار توده‌یی‌هاست که ما هنوز تحت تاثیر آن هستیم. خلاصه حزب توده ملاک‌ها و سنجه‌هایی برای ارزیابی ادبی به دست ما داد که به نظر من از پایه و بنیاد نادرست است و ما حتی حالا با این که 30 سال از انحلال حزب توده و شصت سال از 28 مرداد سپری می‌شود کماکان با استفاده از همین سنجه‌هایی که حیطه خاکستری را تشخیص نمی‌دهد و فقط سیاه و سفید را می‌بیند ادبیات امروز و دیروزمان را نقد می‌کنیم.

سوای تاثیر محتوایی و مضمونی که این نوعی از تفکر شکست از قبیل بر ادبیات ما پس از کودتا شد، به زعم شما تاثیر فرمیکی هم داشت؟ در واقع فرم تازه‌­یی برای این نوع از شکست پس از بیست و هشت مرداد در ادبیات ما به وجود آمد؟

یک عارضه سرخوردگی از آرمان‌گرایی و ایدئولوژی‌گرایی رو آوردن عده‌یی به تجربیات به قول شما فرمیک بود. نمادگرایی و سمبلیسم شاید بارزترین عارضه کودتای 28 مرداد 32 در ادبیات ما بود. در دو، سه سال پس از کودتا ما با اوج‌گیری رمانتیسیسم در شعر فارسی نیز روبه‌رو بودیم. مرگ‌گرایی و انزواطلبی که از جمله مضامین آثار رمانتیک‌هاست ظاهرا شکل مناسب فضای دل‌مرده و اتمیزه چند سال پس از کودتا است.

و سوال آخر اینکه، آن چیز که از کلیت قضیه برمی‌آید، گویا تاثیر کودتا بر شعر فارسی خیلی بیش­تر از دیگر شاخه‌ها بوده است. در زمینه­ قصه­‌نویسی دو، سه نویسنده از جمله بهرام صادقی بیش­تر نیستند که معمولا برای بررسی تاثیر کودتا در قصه‌هایش پیگیری می‌کنند اما در شعر مثال­‌ها بیش­تر است. شما این مساله را قبول دارید؟ به نظرتان چرا این طور است؟

خب باید توجه داشته باشید که در کشور ما هیچگاه شعر جدا از سیاست انگاشته نمی‌شده است. استعاره در شعر خیلی کاربرد نافذتری در قیاس با داستان دارد. و به نوعی می‌شود گفت که شعر در قیاس با نثر، نوع بیانش انقلابی‌تر است. شعر با مقولات احساسی و تحریک عاطفه و هیجان آفرینی بیشتر سر و کار دارد تا داستان، جالب است که در دهه چهل بحثی درباره نظرات سارتر درباره شعر و داستان میان روشنفکران ما مطرح شده بود که در نوع خودش خیلی گویاست. سارتر معتقد بود که نثر می‌تواند متعهد باشد اما شعر نمی‌تواند. استدلالش هم این بود که دلمشغولی اصیلی شاعر خود زبان است. روشنفکران رادیکالی مثل رضا براهنی به‌شدت با این نظر سارتر مخالفت کردند. براهنی معتقد بود حرف سارتر در شعر مغرب زمین شاید درست باشد اما در شرق شاعر همیشه متعهد است. براهنی و همفکرانش به قدری از رژیم شاه متنفر بودند که هر چیزی را در خدمت مبارزه با این رژیم می‌خواستند. حالا که آتش انقلاب فروکش کرده، تصور می‌کنم ایده جدایی هنرمند (شاعر و داستان‌نویس) از روشنفکر فعال سیاسی مقبولیت عام پیدا کرده است.

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها و نظرات

مطالب مشابه