آیا می‌توانم روزی مثل سلین بنویسم؟

اگر سلین و شاهکار مرگ قسطی‌اش نبود هیچ وقت نوشتن آنقدر برایم جدی نبود که حالا هست. زبان عامیانه و فضای عجیب داستان بدجوری قلقلکم می‌داد برای نوشتن. آن‌قدر این رمان برایم بزرگ و دست‌نیافتنی و ترسناک! بود که دیگر جرات نکردم سراغش بروم. همیشه لُردنشین کتابخانه‌م جای مرگ قسطی بوده و نگاه هر روزه‌ام به این کتاب. آیا می‌توانم روزی مثل سلین‌ بنویسم. این همه تلخ و دیوانه‌وار؟

امیرحسین شربیانی

دقیقا یادم نیست کدام کتاب جدی‌‌ای بود که مرا کشاند سمت داستان نوشتن. اما وقتی گذشته‌ام را احضار می‌کنم هیچ وقت ماجرایی را که سر خواندن یکی از داستان‌های کلیله و دمنه برایم افتاد فراموش نمی‌کنم؛ داستان شیر و خرگوش دانا.‌‌‌ همان داستان خرگوشی که به نمایندگی از حیوانات با شیر مذاکره می‌کند و در ‌‌‌نهایت با فریب دادنش از شر ظلم او به حیوانات خلاص می‌شود. یادم است نه یا ده سالم بود. کتاب را که چند بار خوانده بودم و از بر شده بودم شروع کردم به از حفظ نوشتن داستان. فکر کرده بودم اگر بشود در داستان دست‌کاری کرد ایرادی نخواهد داشت و کسی نخواهد فهمید. این کار را کردم و آخر داستان را عوض کردم. خرگوش که قرعه به نامش افتاده برای قربانی شدن پیش شیر می‌رود و به جای فریب دادن او حیواناتی که او را نماینده کرده بودند فریب می‌دهد و قرعه را به نام دیگری می‌زند و داستان ادامه پیدا می‌کند. بعد داستان را که نوشته بودم داده بودم به پدرم و حسابی تشویقم کرده بود. به قدری برایم خوشایند بود که تا دبیرستان و زمان کنکور مدام به رویای نوشتن فکر می‌کردم. که بالاخره چطور می‌توانم دست ببرم در کلیله و دمنه و من هم جزئی از چندین نویسنده‌ی آن در طول قرن‌ها تغییر آن بشوم.

از داستان شیر و خرگوش دانا که بگذریم گمانم اگر سلین و شاهکار مرگ قسطی‌اش نبود هیچ وقت نوشتن آنقدر برایم جدی نبود که حالا هست. زبان عامیانه و فضای عجیب داستان بدجوری قلقلکم می‌داد برای نوشتن. آن‌قدر این رمان برایم بزرگ و دست‌نیافتنی و ترسناک! بود که دیگر جرات نکردم سراغش بروم. همیشه لُردنشین کتابخانه‌م جای مرگ قسطی بوده و نگاه هر روزه‌ام به این کتاب. آیا می‌توانم روزی مثل سلین‌ بنویسم. این همه تلخ و دیوانه‌وار؟

 

+ این یادداشت در صدمین شماره‌ی مجله‌ی «کتاب هفته خبر» منتشر شده است.

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها و نظرات