سایه­‌ی بلندِ سایه

رای­‌دادنِ هوشنگِ ابتهاج در انتخاباتِ 7 اسفند نشان داد که او در آستانه‌­ی نود ساله­‌گی چه­‌قدر نگرانِ آینده‌­ی ایران است.

مهدی یزدانی­‌خُرّم

 

ارغوان­ ام آن­جاست

ارغوان­ ام تنهاست

ارغوان­ ام دارد می­‌گرید

تکه‌­ای از شعرِ ارغوانِ سایه

 

انتخاباتِ هفتمِ اسفند از جنبه­‌های مختلفی تاثیرش را بر جامعه‌­ی ایران گذاشت. فارغ از شکست محیرالعقولِ اصول­‌گرایانِ تندرو در تهران و اکثرِ شهرهای بزرگ و بعضا کوچک، شاهد حرکت‌­هایی بودیم که نشان دهنده­‌ی میل و امیدِ گرایش­‌های مختلفِ فکری و نسلی جامعه به تغییر بودند. حضورِ نویسنده‌­گان و شاعران و برخی متفکرانِ ایرانی در انتخابات یکی از نشانه‌­های تلاش­‌های این قشر برای خارج­‌کردنِ ایران از یدِ تندروها بوده. اما بی­‌شک نمادین­‌ترین رای امسال از آن امیرهوشنگِ ابتهاج بود که در آستانه‌ی نود ساله‌گی و فردای تولدش به یکی از حوزه­های رای­‌گیری رفته به لیستُ «امید» رای داد. سایه یکی از نمادین‌­ترین شاعران ایران است در سال­‌های طولانی‌­ای که در ادبیاتِ ایران حضور داشته. کسانی که حتا اندکی با او آشنا هستند از دلبسته­‌گی­‌های خاصِ سیاسی‌­اش آگاه هستند و گوشه­‌گیری و اخلاق­‌های خاص­‌اش. برای همین است که رای سایه ضربه­‌ی سنگینی بر پیکرِ تندروها و صدالبته انبوهی از چپ­‌های فیس­بوکی حراف بود که در کمالِ وقاحت و بعدِ منتشرشدهِ این تصویر به خودشان اجازه دادند به شخصِ سایه توهین هم بکنند و ماجرای اختلاف­‌های حزبِ توده و سایرِ ارگان­‌های چپ را میان بکشند! سایه یکی از مشهورترین چهره­‌های چپ است در ادبیات ایران. منتها این وضعیت بیش از این­که ره­یافت‌­های نظری داشته باشد برای او نمایان­گرِ علائقِ احساسی­اش است به مفاهیمی چون عدالت، ستم و نابرابری‌­ها. او برخی از بهترین دوستان­‌اش از جمله مرتضا کیوان را در فرایندِ مبارزاتِ چپ­گرایانه­‌شان با حکومت پهلوی به شکلی تراژیک از دست داده. او در اوایلِ دهه‌­ی شصت به زندان برده شده و عمیقا از این رفتارِ تند رنجیده و برای همین راهِ مهاجرت به آلمان را انتخاب کرده، او از زندانِ سال‌­های دهه‌­ی شصت شعرِ  نیمایی و درخشانِ «ارغوان» را نوشته. درواقع سایه با وجودِ تمامِ این نامرادی‌­ها که بر او رفته یک رفتارِ دموکراتیک از خود نشان داد که کسی از او توقع­اش را نداشت. او به عنوانِ یک شهروند و به عنوانِ کسی که در آستانه‌­ی نود ساله­‌گی به آینده‌­ی کشورش نگاه می­‌کند در کلاسیک‌­ترین عملِ دموکراسی در حوزه­‌ی شهروندی که همانا رای­‌دادن است شرکت می­‌کند.

اما منتقدانِ او چه کسانی هستند؟ پاسخ روشن است: همان‌­هایی که فکر می­‌کنند تا سایه «رفیق سایه» باشد ارزش و اهمیت دارد و وقتی در کسوتِ شهروند به همین لیست که از کورانِ شورای نگهبان درآمده رای می‌­دهد دیگر نباید او را از خودشان دانست. جریان­‌های تندروی انقلابیِ فیس بوکی نیز از بزرگ­ترین بازنده­‌گان ماجرای هفتم اسفند بودند در کنارِ تندروهای اصول­گرا. آن‌­ها که منتظرِ «رخداد» نشسته‌­اند، آن‌­ها که بعد انتخاباتِ یونان از شادی فریاد کشیدند و بعد دیگر چیزی از نگفتند و در افق محو شدند، آن­‌هایی که تا یک مجله دست‌­شان آمده تمامِ نفرت، حقد و بی‌­دانشی­‌شان را با مونتاژ عکس چند اقتصاددانِ برجسته و نوشتنِ حرف‌­های شعاری و پوسیده و بدونِ تحلیل صرفا در ستایشِ آلنده و شاعرِ مقتول ویکتور خارا و ...به عنوانِ سندِ بلاهت در اختیار همه­‌گان گذاشتند، آن‌­هایی که به خودشان اجازه می‌­دهند اعلام کنند کتاب­‌دزدی می‌­کنند چون می­‌خواهند کمر سرمایه‌­داری را بشکنند! و انبوهی از کتاب­‌های ناشرانِ مهم این کشور را که با هزار بدبختی از سد سانسور گذشته­‌اند در روز روشن «سرقت» می­‌کنند، آن­‌هایی که گمان می­‌کنند با هر جور تخریبی راه برای خودشان باز می‌­شوند و... سایه با این تک­رای خودش نشان داد که چگونه می­شود در عینِ حفظِ اصولِ عقیدتی فرزند زمانه­‌ی خود بود، شرایط را رصد کرد و دید که عملِ سیاسی ربط و دخلی به آرمان‌­های سیاسی ندارد. این اتفاق در شرایطی افتاد که هنوز در ادبیاتِ ما وجود دارند کسانی که درکِ عمیقی از رفتارِ سیاسی ندارند. هنوز در بادِ آرمان­گرایی خوابیده­اند و هنوز نمی­دانند که کارِ حزبی برای عملِ سیاسی عاقلانه و بالغانه­‌ترینِ رفتارهاست. خوشبختانه نویسنده­گانِ نسلِ جدیدتر این امر را بسیار بهتر درک کرده‌­اند همان­‌طور که کم کم می­‌بینیم میزانِ شخصیت­‌پرستی در نگاه­‌شان بسیار کمتر شده است. دیگر لزومی ندارد که برای روایتِ دغدغه‌­های سیاسی پوسترِ این و آن را در صفحات خود نصب کنند. چنین مناسکی­ دورانِ پایانی‌­اش را طی می­‌کند و جای خوشحالی‌­ست ک دیگر ستایش‌­نامه یا نفی­نامه­‌های انتقادی علیهِ این و آن دخلی به عملِ سیاسی نویسنده و هنرمند پیدا نمی‌کنند. رای سایه نمایشی از این گذار بود شاید، نمایشی از این امر که تصمیمِ سیاسی یک امرِ نسبی ست و مطلق­گرایی راهی در این فرایند ندارد.

نکته­‌ی مهم دیگر در فضای مذکور توجه است به تاثیری که کسانی چون ابتهاج و امثالهم بر فضای عمومی جامعه گذاشتند. بسیاری از هنرمندان ایرانی در سال­های قدیمی­تر به خاطرِ ضربه­هایی که از سسیاست خورده بودند، دل­خوش به نمادها و شعارها بودند. مرثیه ­نوشتن مدام برای 28 مرداد 1332، تکفیرِ قوام­السلطنه، این دوگانه همیشه بخشی از رفتارهای دوگانه­ی این قشر بوده تا همین اواخر. شکسته شدنِ این دوگانه­گی هم به دلیل خوانش­های تاز­ه­ای­ست که در تاریخ‌­نویسی جدید ایران صورت گرفته است، هم واقع­بین‌­تر شدنِ این نسل نسبت به رفتارِ سیاسی و کارکردهای آن. حال در نظر بگیریم که سایه که دقیقا از همان نسل آمده چه میزان درکِ سیاسی داشته که چنین منعطف با رویه­ی تازه  برخورد می­کند. اگر ستایشِ از گذشته­ای دور را در هیاتِ اساطیری پایان­یافته بدانیم و باور کنیم جز گروهی سرگردان در فضاهای مجازی که صرفا شعار می­دهند و توهین می­کنند ولذت­اش را می‌­برند، بیشترِ جریان­‌های فکری در ادبیات ایران و نویسنده­گان­اش این اصل را پذیرفته‌اند که متن و ذهنِ هنرمند راوی روزگارش است و اوست که باید شاهدِ اتفاق‌­های بیرونی باشد. اوست که درک کرده دورانِ روشنفکرانِ همه­‌کاره گذشته و روشنفکری یک رفتارِ نخصصی­ست در علوم انسانی. این مفاهیم به سرعتی شگفت­‌انگیز در ایران امروز در حالِ تغییرکردن هستند و مصداق‌­های این تغییر هم در فرایندهای سیاسی مانندِ انتخابات و امثال‌هم دیده می‌شود، هم در نوشتن از تاریخ و اظهارنظرهای اجتماعی. بیشتر نویسنده‌­گان ما از جمله شخصِ سایه زخم­‌خورده­‌گان سانسور، مهرورز‌ی‌­ها و تنگ‌نظری­هایی هستند که در سال­های گذشته به شکل­‌های مختلف تکرار شده‌­اند اما همین نویسنده­گان‌­اند که فعلا ایستاده‌­اند و سعی می­‌کنند با استفاده از همین ابزارهای قانونی علی‌رغمِ نظارت‌­های خاصی که برشان اعمال می­‌شود، بتوانند نقایصِ قانون را تصحیح کنند. تغییرِ بافتِ پارلمان، حمایت از حسن روحانی مقابلِ سعید جلیلی­‌ها و قالیباف‌­ها و نگرانی برای آینده­ی ایران امری­ست که شان می‌­دهد برگزیدنِ اعتراض از طریقِ صندوق­‌ها، منافذِ دموکراتیک و امثال‌هم بسیار تاثیرگذارتر از رفتارهای انقلابی و چریکی  و سلبی­ست. این رفتار نشان می‌­دهد که کسی مثلِ ابتهاجِ شاعر به خوبی بر تاثیرِ همین رفتار آگاهی دارد. اویی که چند کودتا، یک انقلاب و انبوهی از ماجراها را از سر گذرانده با شرکت در یک روندِ دموکراتیک با تمامِ نواقص نه­ چندان کم­اش باز رای به خرد می­‌دهد تا احساس. شاید رای­‌دادنِ او برای بسیاری از رفقای هتاکِ فیس­بوکی، نه رفقای اهلِ نوشتن و دانش، برخورده باشد و این نشان می­‌دهد که ایشان تا چه حد در درکِ روندِ اتفاق­‌های سیاسی در ایران عقیم و ناتوان هستند. این وضعیت اشاره به ماسیده­شدنِ ایشان در تاریخی دور دارد که رنگ‌­ها و هیجان‌­ها و از همه مهم­تر خیابان تعیین­کننده­ی برخی باورها بود. گمان می­کنم هر نوع تندروی­ای که تا امروز در ایران زنده مانده است، ریشه در همین باورهای سمبولیک دارد و اتکاء به آرمان­گرایی. آرمان‌­گرایی کار نویسنده و شاعر است در متن­ه و ذه­شان نه در رفتار سیاسی. یک ذهنِ سیاسی همیشه دست به انتخاب می‌­زند، حتا اگر این انتخاب سکوت هم باشد با پشتوانه­ی نظری و تاریخی همراه است و حکمِ قطعی نیست.

امیرهوشنگِ ابتهاج در آستانه­ی نود ساله‌­گی چهر‌ه‌­ی تاز‌‌ه‌­ای از خود به ما نشان داد که به شکلِ باشکوهی واقعگرایانه و در همان حال آرمانی­ست. مردی  که نگرانِ آینده‌­ی ایران است... مردی که از زیرِ سال­‌ها بی‌­انصافی و بی‌­مهری که بر او روا داشته­‌اند، باز هم بیرون آمد و نشان داد چه سایه­‌ی بلندی دارد و چه‌­قدر ایران برای او مهم است...

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها و نظرات

مطالب مشابه