درباره‌ی رمان «روزهای ناکوک» نوشته‌ی مرضیه صادقی

روزهای ناکوکِ زن بودن

روزهای ناکوک" پیش از آن‌که یک داستان فمینیستی باشد، یک روایتِ انسانی است. نگاهی بیرونی و عینی به دنیای زنی که از همه جا طرد شده: اجتماع، کارفرما، شوهر، خانواده و حتی فرزندانش. گلایه‌ها و محکوم کردن‌ها تیغ را بر گردنش فشار می‌دهند و او تا آخرین لحظه برای حفظ کمترین حقوق طبیعیِ زندگی‌اش تلاش می‌کند.

بهاره ارشدریاحی

 

(روزهای ناکوک) روایتی است از زنی که درون همه‌ی ما زندگی می‌کند، روایت ترس‌هایش، ترس‌هایی از جنس انتخاب؛ بین زن بودن و مادر بودن و معشوقه بودن. زنی که در تضادهای شخصیتی مردی که دوستش دارد، گرفتار ناامیدی از عشق می‌شود. در نگرانیِ نبودن‌هایش برای فرزندانش، خودش را سرزنش می‌کند. و برای به یاد آوردن خودش و رویاهایی که نیمه تمام مانده، از خستگی نای نگاه کردن به آینه را هم ندارد.

لحن شخصیت اصلی ملموس و قابل قبول است. تردید‌ها و نگرانی‌های مدامش اضطراب و هول به دل خواننده می‌اندازد و فاصله‌اش را با او کم می‌کند. روایت روزهای ناکوک، روایتِ تضادهاست. تقابل سنت و مدرنیته، زن و مرد، نسل جدید و نسل قدیم، امید و ناامیدی، خواب و بیداری، زن شاغل و مستقل و زن خانه دار و مطیع. داستان از خوابی آغاز می‌شود که باید از دست برود، از بی‌خوابی، از صبح زود بیدار شدن و روتین تکراری زندگی کاری. خستگی و بی‌خوابی در طول داستان با نگرانی‌ها و ترس‌های راوی رشد می‌کند، عمیق می‌شود و مثل زخمی چرکی که در شرایط بدی مانده، مدام عمیق‌تر و دردناک‌تر می‌شود.

"روزهای ناکوک" پیش از آن‌که یک داستان فمینیستی باشد، یک روایتِ انسانی است. نگاهی بیرونی و عینی به دنیای زنی که از همه جا طرد شده: اجتماع، کارفرما، شوهر، خانواده و حتی فرزندانش. گلایه‌ها و محکوم کردن‌ها تیغ را بر گردنش فشار می‌دهند و او تا آخرین لحظه برای حفظ کمترین حقوق طبیعیِ زندگی‌اش تلاش می‌کند.

مرضیه صادقی در "روزهای ناکوک" از درد زن بودن می‌گوید و از بهایی که باید برای زن بودن پرداخت. شاید در پایانِ داستان، زن در جنگی نابرابر به ظاهر شکست بخورد و تسلیم شود، ولی ایده‌هایی دارد برای شروعی جدید و دوباره ایستادن و متولد شدن.

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها و نظرات

مطالب مشابه