درباره‌ی رمان «روزهای ناکوک» نوشته‌ی مرضیه صادقی

خواهر شکسپیر در کارخانه

روزهای ناکوک با یک پژواک از تاریخ هویت زنانه آغاز می شود «پاشو،پاشو.جا ماندید» این عبارت بخشی از حرف های منصور همسر مریم پرند شخصیت اول داستان در شروع ماجراست. این فریاد طعنه آمیز گویی از گذشته های دورتر می آید و برای فهمیدنش باید به سرآغاز پاگیری جنبش حقوق زنان نگاهی داشت و حتی آن را گره زد به مسائل کار و کارگران. عده ای با توهم همیشگی توطئه، جنبش زنان را تنها حاصل نیرنگ سرمایه داری دانستند که برای تامین نیروی کار در کارخانه ها زنان را از گوشه ی مطبخ به میدان آوردند که هم نیروی کار ارزانتری بودند و هم در نهایت به راحتی می شد حقوقشان را نادیده گرفت. شاید این تفسیر بی پایه نباشد اما همه ی حقیقت هم نیست چون یک جانبه شعور نیمی از تمام جوامع را که به دنبال خواسته های خود بوده اند ندید می گیرد.

علیرضا شهبازین

 

روزهای ناکوک با یک پژواک از تاریخ هویت زنانه آغاز می شود «پاشو،پاشو.جا ماندید» این عبارت بخشی از حرف های منصور همسر مریم پرند شخصیت اول داستان در شروع ماجراست. این فریاد طعنه آمیز گویی از گذشته های دورتر می آید و برای فهمیدنش باید به سرآغاز  پاگیری جنبش حقوق زنان  نگاهی داشت و حتی آن را گره زد به مسائل کار و کارگران. عده ای با توهم همیشگی توطئه، جنبش زنان را تنها حاصل نیرنگ سرمایه داری دانستند که برای تامین نیروی کار در کارخانه ها زنان را از گوشه ی مطبخ به میدان آوردند که هم نیروی کار ارزانتری بودند و هم در نهایت به راحتی می شد حقوقشان را نادیده گرفت. شاید این تفسیر بی پایه نباشد اما همه ی حقیقت هم نیست چون یک جانبه شعور نیمی از تمام جوامع را که به دنبال خواسته های خود بوده اند ندید می گیرد.

در پی  این پشتوانه ویرجینیا وولف مقاله ی «اتاقی از آن خود» را می نویسد و در آن به یکی از کلیدی ترین سئوال های جامعه ی مردسالار جواب می دهد. سئوالی که پژواک طعنه اش در تفکر شخصیت خاکستری منصور در داستان هم هست.اگر زنان با مردان برابرند پس چرا تا به حال در هیچ زمینه ای دستاوردی یکسان با مردان نداشته اند. جدا از دستاوردهایی همه جانبه که کم و زیاد می توان ردش را در تاریخ به زنان رساند ویرجینا وولف با تکیه ی بیشتر بر حیطه ی کاری خودش که ادبیات باشد  فرضیه ی خواهر شکسپیر را مطرح می کند. او شکسپیر را در قامت زنی با همان استعداد، دوباره خلق می کند و نشان می دهد با موانعی که این شکسپیر زن روبرو می شود جدا از سختی های معمول هر کار او هیچ وقت نمی توانسته اثری همسنگ با برادرش خلق کند نه به این دلیل که نمی تواند به این دلیل که نمی گذارند و به ما دروغ بزرگ جوامع مردسالار را نشان می دهد که می گویند:«خواستن توانستن است».

مسئله ی روزهای ناکوک هم خواستن های مریم است.او زنی باهوش با قابلیت های زیاد است که می خواهد در جنبه های دیگر زندگی اش رشد کند.اما مدام به بن بست می خورد.خط تولید مکانیکی کارخانه در حال مسخ کردن روح او و دیگر همکارانش است.در خانه منصور دیگر از کارکردن زنش دل خوشی ندارد کارکردن او را تنها وقتی که می خواسته اند خانه بخرند لازم می دانسته و حالا نه.حالا مریم باید فقط مادر بچه ها باشد.برای منصور حق همسرش نه یک حق که یک امتیاز در راستای منفعت است.

از منصور باید به مریم رسید که شخصیت اصلی است و قالبا کهن الگوهای شخصیت زنان را به سه بخش تقسیم کرده اند.کهن الگوی زن اغواگر، کهن الگوی مادر و کهن الگوی زن جنگ جو. از دید سلامت روان یک زن سالم با تمام این جنبه های وجود خود به صلح رسیده است و یکی بر دیگری نمی چربد اما مریم چنین نیست.کهن الگوی زن اغواگر در مریم خاموش است. مدت هاست صفر شده.در جایی از داستان که یکی از دوستانش لوازم آرایش و لباس زیر برای فروش گذاشته مریم بی تفاوت است.

« ...منصور لباس زیر قرمز و سیاه را دوست دارد. خودم بنفش و سفید را می پسندم. خم می شوم روی رنگ ها،سیاه،آبی، قرمز، زرد، سفید، قهوه ای، گل گلی و ساده، خم نشده بلند می شوم. الان وقت ندارم.شاید فردا. این بساط همیشه هست...»

اما فردایی در کار نیست مصائب مریم این بخش از وجودش را از یادش برده. اما دو سر وجودی مریم که در رمان با هم بیشترین کشمکش را دارند کهن الگوی مادر و زن جنگ جوست.بخش مادرانه ی او می خواهد ایثار کند. مادر خود مریم نمود آن است.مادر مریم هم ایثار کرده آن هم به خواست پدر مریم و به خاطر بچه هایش. مادرش خانه نشسته، شسته و رفته گاهی هم چرخ، چرخ خیاطی اش چرخیده ولی سئوال مریم این است که مادرش خوشحال هم بوده. سمت جنگجوی مریم می خواهد طرحی نو در اندازد. حق خودش و دیگر کارکنان کارخانه را بگیرد. مهد کودک کارخانه را سامان بدهد. این جنگ جویی مریم را تلخ کرده. مریم تلخ است حتی در ذهنش با خودش به جز وقتی که با بچه هایش است.

مریم تلخ در ذهن خودش:

«هوای آلوده مثل پرده ای آمده است پایین تا کف کوچه و خیابان. دور گردن هر کس بپیچد کارش ساخته است. همه ی کثیفی ها و سنگینی ها پایین می آیند. اول آن با لا تر و تمیز می نشینند، بعد بی سر و صدا سر می خورند پایین، آشغال ها، گه ها،میکروب ها، بوی گند، آب دهن. زمین چه صبر و حوصله ای دارد!»

همان مریم تلخی را برای بچه ها شادی می کند.

« امروز روز جهانی آشغال خوری بود. تا از سرویس پیاده شدیم،رفتیم طرف سوپر سر کوچه. بچه ها بالا و پایین پریدند. دور و بر من چرخیدند و آن قدر مانتوی سیاه و گشادم را کشیدند تا صدای جرز زیر آستینش درآمد: برویم آن یکی سوپر که همه چی دارد. می گردیم توش با چرخ.

-ژینا خانم، سه تا پفک دو تا چیپس؟»

مریم خود می تواند با همه ی جنبه های وجودش به صلح برسد اما دیگران نمی گذارند.پدر  و بیشتر شوهرش می خواهند کهن الگوی مادر فداکار را بر سرش خراب کنند و کارخانه هم می خواهد کهن الگوی مادر را به طور کامل نابود و تولید بیشتر را مهم ترین آرمان زنان کند.

« آن روز قادری ساعت به دست دم در قسمت منتظرم بود، که پنج دقیقه دیر آمدی،که مادرها کارایی ندارند، مادرها خیلی کسری دارند. تقاضا داده است که دیگر هیچ مادری را برای کار بسته بندی استخدام نکنند.»

مریم در تلاطم این دو سر است.همه جا همه ی وجودش در خانه و در کارخانه که آیا باید یکسر تسلیم مادرانگی شد یا جام تلخ جنگجویی را یکسر سر کشید و راه فهمیدن انتخاب مریم تنها خواندن روزهای ناکوک است.

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها و نظرات

مطالب مشابه