پرونده‌ی ویژه: «چرا باید رمان فارسی خواند؟»

چرا رمان ایرانی خوانده نمی‌شود و چرا باید خوانده شود؟

عامل دیگری که متاثر از سانسور است و در نویسنده‌ی کشورهای دیکتاتوری نهادینه شده خودسانسوری‌ست. خودسانسوری به گونه‌های مختلف به ادبیات ما آسیب می‌رساند و از سطح رمان یا داستان ایرانی می‌کاهد. وقتی نویسنده‌ها از هر گونه ریسکی برای تولید آثارشان می‌گریزند و هدف غایی‌شان چاپ کتاب ا‌ست، آثار از گوناگونی، پویایی، گیرایی و نوآوری تهی می‌شوند و طبعاً خواننده‌ها را پس می‌زنند. گذشته از آن‌که خودسانسوری با بینش و منش انسان ایرانی عجین است، نگرانی اساسی و همیشگی از ردشدن اثر از سد سانسور وزارت ارشاد پای هر اندیشه‌ی آزاد و تولید بی‌قید و بند را می‌بندد و نه تنها از آفرینش شاهکار که از آفرینش اثری باارزش، خواندنی و قابل اعتماد بازمان می‌دارد.

برای پاسخ به این پرسش عوامل بسیاری را باید در نظر گرفت که در ادامه، کوتاه، به آن‌ها می‌پردازم اما به نظر من، پیش از هر چیز، برای رسیدن به پاسخی دقیق و علمی به چند مطالعه‌ی آماری نیاز داریم، مطالعه‌هایی که جایشان در بررسی وضع ادبیات کنونی ما بسیار خالی‌ست. به عنوان نمونه: ۱. تهیه‌ی آماری از میزان خواندن رمان یا داستان ایرانی در جامعه‌ی امروز و مقایسه‌اش با جامعه‌ی چند دهه پیش به منظور تایید این نظر، و روی‌هم‌رفته، تهیه‌ی آماری از سرانه‌ی مطالعه‌ی امروز و دیروز. ۲. تهیه‌ی آماری از میزان سانسور و خودسانسوری در آثار مکتوب امروز و چند دهه پیش. ۳. بررسی و مطالعه‌ی نظر مردم به منظور رسیدن به پاسخ به این پرسش که چرا رمان ایرانی نمی‌خوانند یا نسبت به گذشته کمتر می‌خوانند. به نظر من در کنار نظرسنجی از نویسنده‌ها و اهل فن، نظرسنجی از مردم (خوانندگان) به همان اندازه، اگر نه بیشتر، دارای اهمیت است و برای این کار به تهیه‌ی پرسشنامه‌ای اساسی نیاز است. منظور من از این نظرسنجی پرسش درباره‌ی چه نوشتن و چگونه جلب کردن نظر خواننده نیست بلکه منظور یافتن پاسخی بر چرا خوانده‌نشدن است. ۴. بررسی و مقایسه‌ی کیفیت رمان ایرانی با رمان‌های پرفروش ترجمه‌شده. ۵. بررسی و مقایسه‌ی میزان حمایت ناشران امروز و چند دهه پیش از رمان ایرانی. در این نظرسنجی می‌توان سلیقه‌ی بازار، عوامل تعیین کننده‌ی این سلیقه و وابستگی ناشر به این سلیقه را نیز مورد مطالعه قرار داد و هم‌چنین میزان تبلیغ و معرفی رمان ایرانی امروز و دیروز را نیز باید بررسی کرد.

بی‌گمان پیش از این بررسی‌ها عواملی هم هستند که نقش‌شان در رکود بازار کتاب و خوانده نشدن داستان ایرانی آشکار است و این عوامل به مطالعه‌ی آماری نیاز ندارند. روی‌هم‌رفته این عوامل را می‌توان بنا به ریشه‌هایشان به دو گروه تقسیم کرد. عواملی که ریشه در فرهنگ، شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه‌ی ما دارند و عواملی که به کیفیت آثار نوشته شده وابسته‌اند که این گروه هم بی‌تاثیر از گروه نخست نیست.

نخستین و مهم‌ترین عامل موثر می‌تواند ناشی از کم شدن سرانه‌ی مطالعه در جامعه باشد و این مشکل نه تنها در ایران که در جهان نیز مطرح است. به عنوان مثال، بنا به نظرسنجی مرکز آمار PEW در سال ۲۰۱۴، میزان مطالعه در آمریکای امروز نسبت به آمریکای سه دهه‌ی پیش از ۸۵ درصد به ۲۳ درصد کاهش یافته است.۱ ناگفته آشکار است که کاهش نرخ کتابخوانی، خود به عوامل دیگری وابسته است و از آن میان می‌توان، به طور خلاصه، به کاهش دستمزد، افزایش نرخ بیکاری، افزایش قیمت‌ها و هزینه‌ی زندگی، نقش رسانه‌ها در القاء بینش مصرف‌گرایی و القاء نیازهای غیرواقعی که عرصه را به نیاز خرید و خواندن کتاب تنگ می‌کنند اشاره کرد. ناگفته نماند که جامعه‌ی امروز ایران بیش از هر زمان دیگری دچار بحران است و البته ریشه‌یابی این بحران‌زدگی جستاری دیگر می‌طلبد و جایی دیگر. واقعیت این است که این جامعه به درستی درصدد خروج از این بحران، بیرون آمدن از زیر فشارهای چندسویه و یافتن هویتی‌ست که در جامعه‌ی جهانی پسندیده باشد اما به دلیل بمباران تبلیغات رسانه‌ای بیرونی و از دست دادن اعتمادش به «فرهنگ‌سازان درونی» چشم به دنیای بیرون و به‌ویژه غرب دوخته است و ذهن و اندیشه‌اش از این راه تغذیه می‌شود. این مسئله در مورد ادبیات هم صدق می‌کند و به همین دلیل برخی از آثاری که به مراتب از آثار ادبی بومی کم‌مایه‌ترند در جامعه‌ی ما خوانندگان بیشتری دارند و گاه چندین ترجمه از آن‌ها به بازار کتاب می‌آیند و همه‌ی ترجمه‌ها چندین بار چاپ می‌شوند. حال به این مجموعه، باید هدردادن ساعت‌ها از وقت خواننده‌های بالقوه را در شبکه‌های اجتماعی مجازی و اشباع کاذب حس نیاز به خواندن در این شبکه‌ها را اضافه کرد. بسیاری از کسانی که یکی دو دهه پیش، بخشی از اوقات فراغتشان را به خواندن کتاب می‌گذراندند، امروز در شبکه‌های اجتماعی مجازی سیر می‌کنند و نیاز به مطالعه را در خواندن مطالبی کم‌مایه و کوتاه رفع می‌کنند. حتا می‌توان گفت که این شیوه‌ی گذران وقت و نخواندن مطالب جدی، عمیق و اثرگذار بر برخی از اهل ادب هم سرایت کرده است. متاسفانه از زیان‌های دنیای مجازی یکی این است که انسان‌ها بی‌آن‌که بسی رنج ببرند و خون دل بخورند و کارهایی ماندگار تولید کنند، با تولید کارهایی کم‌ارزش و کم‌مایه می‌توانند بی‌وقفه و همواره، در ذهن‌ها و نظرها مطرح باشند. به عبارت دیگر، شبکه‌های مجازی نیاز به مطرح شدن را در انسان‌ها پرورش داده و سبب شده که برای رفع این نیاز ساعت‌ها از وقتشان را به سیر و سیاحت در این شبکه‌ها، لایک کردن‌ها و روزانه چند خط سر هم کردن به منظور لایک گرفتن‌ها بگذرانند. اگر می‌شود با تولید چند خط خاطره، عکس، یا گاهی با یکی دو پاراگراف سخنِ حتا بجا و مایه‌دار به شهرت رسید، برای آن‌هایی که هدفشان از نوشتن رسیدن به نام و نشانی‌ست دلیلی برای مطالعه‌ی سخت و آفرینش کارهای ناممکن نمی‌ماند و همین سبب می‌شود که سطحی‌نگر و کم‌مایه‌آفرین شویم. اما نباید غافل باشیم که خواننده‌ی باهوش به زودی درمی‌یابد که تن به خواندن آثار تکراری و کم‌مایه ندهد. پیش از رواج شبکه‌های مجازی و در زمان‌هایی که ناشران در کنار کار تجاری به رسالت فرهنگی و رشد اندیشه هم می‌اندیشیدند نویسنده باید سال‌ها دود چراغ می‌خورد، می‌خواند و می‌خواند و کار می‌کرد و فراز و نشیب‌های بی‌شماری را پشت سر می‌گذاشت تا بتواند اثری چاپ کند و به دست خواننده برساند. با یک حساب سرانگشتی می‌توان دریافت که ارزش و مایه‌ی چنان اثری با آثاری که امروز تولید می‌شوند و گاه ناشر بدون در نظر گرفتن ارزش کیفی اثر و به صرف نام‌آشنا بودن نویسنده‌ (حالا به هر دلیلی) آن را چاپ می‌کند تفاوت بسیار است و بی‌گمان در میزان اعتماد خواننده به این دو نوع تولید هم تفاوت کم نیست. کاهش درصد خواننده‌ی جدی ادبیات که برخی از علل آن را برشمردیم، به کاهش سود اقتصادی در تولید می‌انجامد و کاهش سود اقتصادی به تولید آثاری با کیفیت پایین‌تر.

عامل مهم دیگر بزرگ شدن دایره‌ی سانسور است که این عامل نقش اساسی‌تری در کاهش اعتماد خواننده به رمان ایرانی ایفا می‌کند. وقتی خواننده می‌داند که نویسنده برای چاپ کردن اثرش تن به سانسور داده و حتا گاهی تا صد صفحه از اثرش را حذف کرده است چگونه می‌تواند به آثار ما اعتماد کند؟

عامل دیگری که متاثر از سانسور است و در نویسنده‌ی کشورهای دیکتاتوری نهادینه شده خودسانسوری‌ست. خودسانسوری به گونه‌های مختلف به ادبیات ما آسیب می‌رساند و از سطح رمان یا داستان ایرانی می‌کاهد. وقتی نویسنده‌ها از هر گونه ریسکی برای تولید آثارشان می‌گریزند و هدف غایی‌شان چاپ کتاب ا‌ست، آثار از گوناگونی، پویایی، گیرایی و نوآوری تهی می‌شوند و طبعاً خواننده‌ها را پس می‌زنند. گذشته از آن‌که خودسانسوری با بینش و منش انسان ایرانی عجین است، نگرانی اساسی و همیشگی از ردشدن اثر از سد سانسور وزارت ارشاد پای هر اندیشه‌ی آزاد و تولید بی‌قید و بند را می‌بندد و نه تنها از آفرینش شاهکار که از آفرینش اثری باارزش، خواندنی و قابل اعتماد بازمان می‌دارد. بی‌شک سانسور در طول تاریخ نگارش کشور ما همواره حضور داشته ولی امروزه با چنگالی قوی‌تر و به شکل‌های گسترده‌تری بر حلقوم ادبیات ما چنگ انداخته است.  

شاید یکی از دلایل خوانده نشدن برخی از آثار بومی را باید در درجه‌ی کیفیت این آثار هم جست‌وجو کرد. تولید آثاری که روایت را فدای فرم یا تکنیک می‌کنند یا به عکس، تولید آثاری یک لایه‌‌ای و سطحی، بدون داشتن ویژگی چالش‌آفرینی و درگیرکردن خواننده، عدم استفاده از ایده‌های اورجینال و برجسته، نداشتن ویراستارهای زبردست و بی‌گمان وابستگی مالی نویسنده و داشتن شغل یا شغل‌هایی در کنار نوشتن را هم نباید نادیده گرفت. اما بی‌شک در کشور ما همواره آثار گزیده و باارزش هم تولید شده و می‌شود و همان‌طور که به قول گوته بستن درهای زبانی به روی آثار ادبی زبان‌های دیگر سبب فرسودگی یک زبان می‌شود و نیروها و اندوخته‌هایش ته می‌کشد، همان‌گونه که بقای نه تنها ادبیات که خود زبان به روابطش با دیگر زبان‌ها پیوند خورده و ترجمه‌ی آثار کشورهای دیگر از نیازهای انکارناپذیر است، خواندن آثار ادبی هر زبان برای مردم آن زبان نیز به همان اندازه ضروری‌ست. فقط خواندن آثار بیگانه شاید خیانتی به فرهنگ و تاریخ یک جامعه باشد و سبب گسست پیوند فرد با فرهنگ و ادب جامعه‌ی کنونی و گذشته‌اش شود. 

 

1. http://www.theatlantic.com/business/archive/2014/01/the-decline-of-the-american-book-lover/283222/

 

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها و نظرات

مطالب مشابه