نوشته امیرحسین شربیانی

طلابازی

نقطه‌ی قوت این رمان را زبانِ روایی و قصه‌گویی همه‌جانبه‌اش دانسته‌اند که مدام با غافل‌گیری همراه است. نویسنده از فضای شهری و روابط طبقاتی قشر مرفه استفاده کرده و تلاش داشته تا تاریخچه‌ی سقوط یک خانواده را بنویسد.

تهیه‌ی رمان طلابازی در خارج از ایران

دوستان عزیز، برای تهیه ی طلابازی در خارج از ایران از لینک زیر استفاده کنید:

سایت ایران فرهنگ.
 

**********

«طلابازی» ـ فصل اول

 

«طلابازی» نخستین رمان امیرحسین شربیانی ست در ۲۲۶ صفحه که در قالب مجموعه کتاب‌های قفسه‌ی آبی نشر چشمه منتشر شده است. امیرحسین شربیانی مدیر سایت ادبی دوشنبه است و پیش از این رمان «کوچه‌پشتی» وی نتوانسته بود مجوز چاپ از ارشاد بگیرد. «طلابازی» در دهه‌ی نود در تهران معاصر می‌گذرد. فضاهای تازه‌ای در این رمان معرفی می‌شوند که پیش از آن کمتر در ادبیات فارسی به آن‌ها اشاره شده است. بازار تهران به عنوان یکی از نمادهای کسب‌وکار سنتی در ایران حضور پررنگی در این رمان دارد. نثر ساده، ریتم تند روایت و تنوع مضامین و فضاها باعث شده طلابازی اثری خوش‌خوان باشد. اگر «طلابازی» را نخوانده‌اید، مطالعه‌ی فصل اول آن که در ادامه می‌آید، شاید در انتخاب آن به شما یاری برساند. کتاب را از طریق این لینک نیز می‌توانید تهیه کنید.

برای خواندن فصل اول «طلابازی» اینجا را کلیک کنید.

**********

سکه‌سازان

یادداشت میلاد حسینی در مجله‌ی صدا

 

«طلا بازی»ِ امیرحسین‌شربیانی تلاشِ پی‌درپی آدمی است برای تبدیل وضعیتی مس‌مانند، به طلای ناب.

داستان با یک موقعیت ساده در طلافروشی آغاز می‌شود. همه چیز خیلی ساده سرجایش قرار گرفته. پیمان (راوی) تکه‌تکه فکر و شخصیت‌اش را رو می‌کند و خواننده حس‌هایش را می‌فهمد. جزییات، دقیق و هوشمندانه ترسیم شده است و خبری از اشتباه و گاف نیست. سعی می‌شود فضایی کلی برای خواننده نمایان شود و بعد داستان را وارد فاز تازه‌ای کند. یک جمله در دیالوگ‌ها درباره‌ی رابطه‌ی یک دختر و پسر کششِ کشف کردن به داستان می‌دهد و به خواننده می‌فهماند همه چیز در کشف همین نکته‌های به ظاهر ساده پنهان شده است و داستان حولِ چنین بازی‌هایی می‌چرخد.

رابطه‌ی پیمان با تورج (پدر) بسیار خوب درآمده و فارغ از نگاه‌های تکراری به روابط پدری و پسری است. در چشم‌اندازِ ترس پیمان از شبیه پدر شدن، زوال خاندانی بزرگ که در گذشته اعتباری داشته را می‌بینیم. اعتباری که تا به نسل امروز رسید، دیگر نشانی آن شکوه و جلال گذشته را با خود ندارد و باباجیلی (پدر بزرگ یا همان جلال) تنها در خیالِ راوی شکوه و برو و بیای قدیم را یادآوری می‌کند.

ادامه یادداشت اینجا

**********

طلابازی به تفکیکِ عناصر
 
یادداشت رها فتاحی در سایت خوابگرد

در دیدگاهِ ادیان گوناگون گرفته تا ایدئولوژی‌های غیردینی و مکاتبِ مختلفی عرفانی، همه و همه همان‌قدر که برای انسان اختیار قائل اند، سرنوشت او را نیز از پیش تعیین‌شده می‌دانند. حال در هر دیدگاهی سهم یکی بیشتر از دیگری است یا جبر یا اختیار، اما کم‌تر دیدگاهی را می‌یابید که انسان را تمام و کمال مختار بداند. فرهنگ امریکایی معتقد است شانس همان مسیری ست که شما برای رسیدن به اهداف‌تان انتخاب می‌کنید و با همین اعتقادِ ساده می‌توان گفت که سهمِ اختیار در زندگی انسان بیشتر از جبر آن است، اما در فرهنگ شرقی سهم اختیارِ انسان کم‌تر است. همین که «پدر کو ندارد نشان از پدر» که تنها به شکل ظاهری محدود نمی‌شود، همین‌که فرهنگِ کسب‌وکار در این‌جا موروثی ست و همین‌که ارث و میراث نقش پررنگی در زندگی مادی ما دارد، همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد که ما بیش از آن‌چه باید سرنوشت‌مان را از قبل تعیین‌شده می‌دانیم.

درست یا غلط، این طرز فکر در ما پررنگ است. وقتی در شبکه‌های اجتماعی در قسمت شغل به‌کرات با عنوان: «جیبِ بابام» روبه‌رو می‌شویم و «بچه‌پولدار» بودن، خودش شغل حساب می‌شود، می‌توان به این نکته پی برد که زندگی‌ها در این‌جا وابسته به پدران و مادران و در نتیجه‌ی آن، بخش اعظمی از آن از پیش تعیین‌شده است.

اما «طلابازی» و طرحش، انگار می‌خواهند از این طرز فکر فرار کنند. «پیمان» قرار است مانند «تورج» نباشد و قرار نیست قماربازی و بر باد دادن را به ارث ببرد. او می‌خواهد مانند یک نسل قبل‌تر، «باباجیلی» باشد و می‌خواهد این را خودش انتخاب کند و برای رسیدن به این هدف خودش را در مسیرِ شانس قرار داده است. اما «پیمان» موفق می‌شود؟ آیا از سرنوشت گریزی هست؟ آیا می‌تواند «تورج» نباشد، آیا او، «مهدیه»، «زهرا» و… می‌توانند زندگی‌شان را آن‌طور که خودشان می‌خواهند، بسازند؟

این‌ها سؤال‌هایی ست که طلابازی به آن‌ها پاسخ می‌دهد. فارغ از زندگی واقعی باید در رمان دنبال پاسخِ این سؤال‌ها گشت. باید دید امیرحسین شربیانی چه‌طور فکر می‌کند، یا لااقل روی طنابی که طلابازی را ساخته، چه‌قدر برای شخصیت‌ها حقِ انتخاب می‌گذارد و آیا آن‌ها می‌توانند تعادل‌شان را تا انتهای مسیر حفظ کنند یا سقوط‌شان از پیش مشخص است؟

ادامه در سایت خوابگرد

**********

طلابازی در لیست پرفروش‌های تیرماه فروشگاه کتاب نشرچشمه

کتابفروشی انتشارات چشمه: استقبال مراجعان این فروشگاه از «هنر شفاف اندیشیدن» رولف دوبلی با ترجمه‌ی عادل فردوسی‌پور همچنان ادامه دارد و این کتاب را در صدر فهرست پرفروش‌های این فروشگاه قرار داده است. همچنین کتاب «راه‌های برگشتن به خانه» نوشته آله‌خاندرو سامبرا رده دوم لیست فروش را به خود اختصاص داد و نخستین داستان امیرحسین شربیانی با نام «طلابازی» نیز در جایگاه سوم این فهرست ایستاد. نامه‌های احمد شاملو به همسرش آیدا سرکیسیان به‌نام «مثل خون در رگ‌های من» و رمان «دیروز» هم از دیگر کتاب‌های محبوب این فروشگاه بودند که با ورود به تابستان مورد توجه مخاطبان قرار گرفته‌اند و در انتهای فهرست پرفروش‌های کتابفروشی انتشارات چشمه ایستادند.

**********

طلابازی در لیست پرفروش‌های شهرکتاب بهشتی

شهر کتاب بهشتی، فهرست پرفروش‌های خود را در هفته‌ی چهارم تیر بدین شرح اعلام کرد:

طلابازی/ امیر حسین شربیانی/ نشر چشمه/ قیمت: ۱۶۵۰۰ تومان
اتفاق/ گلی ترقی/ نشر نیلوفر/ قیمت: ۱۸۰۰۰ تومان
سمفونی مردگان/ عباس معروفی/ نشر ققنوس/ قیمت: ۱۶۰۰۰ تومان
وزیری امیر حسنک/ محمود دولت‌آبادی/ نشر فیروزی/ قیمت: ۱۸۰۰۰ تومان

سایت شهر کتاب

 

**********

کاشفان فروتن کیمیا در عصر آهن

روزنامه اعتماد

نگاهی به «طلابازی» نوشته امیرحسین شربیانی

مهدی اسدزاده/ برای قرون‌ متمادی بشر در پی یافتن حجرالفلاسفه بود. سنگی جادویی که مس و سرب و آهن را به طلا بدل می‌کرد. سنگی جادویی که انسان فانی را به موجودی نامیرا بدل می‌کرد. سنگی جادویی که هزاران قدرت ناگفتنی داشت و از مردمان چین تا حکمای یونان، از زکریای رازی تا توماس اکویناس در جست‌وجویش عمر تباه کردند و یافتنی نبود.

حالا سال‌ها از ظهور آخرین جویندگان بزرگ حجرالفلاسفه می‌گذرد. دیگر همه ‌دانسته‌اند که چند خانه فاصله مس و طلا در جدول مندلیف، با هیچ ورد و جادویی پر نمی‌شود. کیمیاگری به تاریخ پیوسته و کیمیاگران جایی جز در دل فیلم‌های تاریخی و فانتزی پیدا نمی‌شوند‌. اما در این میان اسطوره کیمیاگری هنوز زنده است. هنوز در ذهن تک تک ما کیمیاگری کوچکی جا خوش کرده که روز و شب در تب و جنون طلاست. همه ما از جان آرزومندیم که ظرف مدتی کوتاه، تمام چیزهای بی‌ارزش اطراف‌ را به طلا و اسکناس بدل کنیم. به یاد بیاوریم که بسیاری از ما به سادگی اسیر جاذبه شرکت‌های هرمی شدیم. به یاد بیاوریم که بسیاری از ما در نوسانات بازار ارز خریدیم و فروختیم و ساعت‌ها به تابلوی صرافی‌ها زل زدیم. به یاد بیاوریم که در سالیانی نه چندان دور بسیاری از ما به دنبال درآمد هنگفت تا شرقی‌ترین نقطه خاور زمین رفتیم. درست است. گلدکوئیست‌ها و چهارراه استانبول‌ها و ژاپن‌ها حجرالفلاسفه ما کیمیاگران عصر مدرن بود. طلابازی امیرحسین شربیانی از این منظر اثر ارزشمندی است. نویسنده آینه‌ای به دست مخاطب معاصر خود داده تا خود را در آن بنگرد و ببیند که میل سرکش کیمیاگری را از پدران خود به میراث برده است. به مخاطب یادآوری می‌کند که او هم برای رسیدن به خوشبختی، در سودای یافتن حجرالفلاسفه است. به دنبال وردی جادویی می‌گردد که به کمک آن، یک‌شبه آپارتمان اجاره‌ای‌اش به ویلا و پرایدش به بنز بدل شود، به دنبال وردی جادویی می‌گردد که به یاری آن، یک‌شبه دیپلمش به دکترا بدل شود. به دنبال وردی جادویی می‌گردد که یک‌شبه کشورش را در عداد کشورهای توسعه‌یافته قرار دهد. قهرمان طلابازی یکی از ما است. به دنبال راهی می‌گردد که یک‌شبه همه‌چیز را تبدیل به احسن کند. چوبی جادویی می‌خواهد که پاترول قراضه‌اش را بنز کند. چیزی که او را از یک بازاری خرده‌پا به سطح رفاه و تجمل معاشرینش برساند و اوضاع را برگرداند به دوران طلایی گذشته؛ حسرت دیرین و مشترک تمامی انسان‌ها. جست‌وجوی این کیمیا شخصیت اول رمان را به راه‌هایی می‌کشاند که همه ما کیمیاگران عصر مدرن ممکن است امتحانش کنیم. در نبردی تراژیک با زمانه نامهربان، در گریز از سرنوشت محتوم اجدادی و در ستیز با زوال فزاینده‌ای که مثل خوره به زندگی‌اش افتاده، قهرمان رمان به جست‌وجوی کیمیایی برمی‌خیزد که یک‌شبه همه‌چیز را درست کند. کیمیایی که مس زمانه را زر کند و بدبختی‌ها را به شادکامی بدل کند، پر واضح است که این کیمیا هم مانند تمام کیمیاهای تاریخ دست‌نیافتنی است. برای ماندگار شدن، هر اثر داستانی باید معضلات و مسائل انسانی برجسته روزگار خود را به تصویر و نقد بکشد. کامو در بیگانه بزرگ‌ترین کابوس زمانه را به صراحت پیش دیدگان مخاطب خود عریان می‌کند و کافکا در مسخ با لحنی گزنده و کنایی بشر را به تامل دوباره در راه فاجعه‌بار پیش‌رویش فرامی‌خواند و جنایت و مکافات داستایوسکی به بحران ایمان در روزگار خود می‌پردازد که مهم‌ترین کمبود آن دوران به شمار می‌رفت. به همین دلیل است که من طلابازی را برای خواندن توصیه می‌کنم. داستانی که متعهدانه میل فروخفته ما را به کیمیاگری فریاد می‌زند. داستانی که تراژدی زمانه ما را متعهد می‌کند. داستانی که به نیازهای جامعه امروز متعد است.

خانم‌ها، آقایان. لطفاً طلابازی بخوانید.

روزنامه اعتماد

 

**********

طلابازی در لیست پرفروش‌های شهرکتاب مرکزی در هفته دوم تیر

فهرست پر فروش‌ترین کتاب‌های این فروشگاه در هفته گذشته، شاهد حضور 5 کتاب متفاوت نسبت به هفته پیشتر خود بود که بر این اساس دو کتاب «چشم‌هایش» نوشته بزرگ علوی و «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» نوشته آناگاوالدا هر یک با 15 جلد فروش در صدر این فهرست قرار گرفته‌اند. «صد سال تنهایی» نوشته گابریل گارسیا مارکز نیز با استقبال مراجعان و فروش 14 جلدی رده سوم را به خود اختصاص داده است. همچنین دو کتاب «طلابازی» از امیرحسین شربیانی و «مرد صد ساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد» نوشته یوناس یوناسن نیز با 13 و 12 جلد فروش نیز از دیگر کتاب‌های محبوب این فروشگاه در هفته گذشته بوده‌اند.
 

**********

از گرمایِ طاقت‌فرسایِ این روزها …

فرشته نوبخت: «طلابازی»، اولین رمانِ امیرحسین شربیانی را دوست داشتم. به دو دلیل. اول این‌که به هیچ وجه حس نمی‌کردم در حال خواندنِ رمانِ اول یک نویسنده هستم و برعکس با نثر و زبانِ پخته و ساختارِ خوبی مواجه بودم که پسندیدم. دلیلِ دوم هم مضمونِ خوب و قابل تاملی بود که شربیانی به سراغش رفته بود. طلابازی داستانِ جوانی است که به دنبالِ بندزدنِ قطعه‌هایِ خردشده‌ی گذشته‌ی باشکوهش است. گذشته‌ی باشکوهی که حالا فقط حسرتش برایِ او مانده. فکر کنم بهترین راهِ فرار از گرمایِ طاقت‌فرسایِ این روزها، پناه بردن به ادبیات و البته تماشایِ فیلم، در بعدازظهرهایِ طولانیِ داغ است. طلابازی پیشنهادِ خوبی است و همچنین رمان آله‌خاندروسامبرا، «راه‌های برگشتن به خانه» که ترجمه‌ی ونداد جلیلی است. کارِ متفاوتی است که من دوست داشتم. فیلمِ BoyHood که خیلی‌ها توصیه کردند ببینم را اصلا دوست نداشتم و در عوض از تماشایِ Ida، ساخته‌ی پاولیکوفسکی لذت بردم. راستی نمایشِ «سه جلسه تراپی» را هم اگر حوصله و وقتِ تماشایِ تئاتر دارید، از دست ندهید.

وبلاگ سیب ترش

**********

پرفروش‌های ادبیات ایران در خرداد 1394

مجله‌ی «تجربه»

ادبیات؛ سلام بر رکودِ تابستانی

با پایان فصل نمایشگاهِ کتاب در اواخر اردیبهشت، بازار کتاب در ایران برعکسِ بیشترِ نقاطِ دنیا راکد می‌شود. در ماهِ خرداد آثار ایرانی نسبتا زیاد و قابل توجهی منتشر شد که عمده‌شان رمان بودند. هر چند پخش برخی از این آثار هنوز کامل نشده اما با توجه به فروش برخی شهر کتاب‌ها و فروشگاه‌های کریمخان می‌توان گفت بین آثاری که در دو ماهِ گذشته منتشر شدند، رمانِ «من از گورانی‌ها می‌ترسم» از بلقیس سلیمانی فروش بالایی داشته است. تازه‌ترین کار منتشرشده‌ی محمدرضا کاتب؛ «چشم‌هایم آبی بود» نیز مورد توجه قرار گرفته است. رمانِ «طلابازی» اولین کار امیرحسین شربیانی نیز موردِ توجه مخاطبانِ خود قرار گرفته است و تازه‌ترین نوشته‌ی داستانی یوسف علیحانی به نام «بیوه‌کشی» نیز فروش قابل قبولی داشته‌است. کارِ تازه‌ی مرتضا کربلایی‌لو نیز در برخی کتاب‌فروشی‌ها مخاطبانِ خود را داشته؛ «سمتِ کالسکه». همین‌طور است وضعیتِ رمانِ «تجریش» نوشته‌ی زکریا قائمی که خوب می‌فروشد. هر چند نباید از اولین رمانِ پلیسی علیرضا محمودی با نامِ «جنایتِ جردن» نیز غافل شد که برایِ مخاطبانِ این اثر اهمیت پیدا کرده‌است. نشرهایی چون ققنوس، نگاه، بوتیمار و نشر تازه‌پای نیماژ نیز آثار زیاد و متنوعی در این حوزه منتشر کرده‌اند اما هنوز پخش کاملی نداشته‌اند و بنابراین نمی‌توان به درستی میزانِ فروش را دریافت. از کارهایی که قبل‌تر به بازار آمده‌اند رمان «روضه نوح» حسن محمودی کماکان مشتریان خود را دارد. همین‌طور است رمان «کی از این چرخ‌وفلک پیاده می‌شویم» نوشته‌ی گلبرگ رنجبر. رمانِ کوتاهِ «تاول» نوشته‌ی مهدی افروزمنش نیز هنوز در لیست پرفروش‌ها حضور دارد و همین‌طور است وضعیتِ رمانِ «اتفاق» نوشته‌ی گلی ترقی و «ته خیار» از هوشنگ مردای کرمانی، هر چند تمام این فروش‌ها رقمی پایین دارند و قابل قیاس با فروش آثار ترجمه‌ای یا قدیمی‌تر نیستند. اوضاعِ فروش مجموعه داستانِ ایرانی نیز چیزی نزدیک به فاجعه است...

پرفروش‌های ادبیات ایران در خرداد 1394

اتفاق / گلی ترقی/ انتشارات نیلوفر

من از گورانی‌ها می‌ترسم / بلقیس سلیمانی / نشر چشمه

ته خیار/ هوشنگ مردادی‌کرمانی / نشر معین

روضه‌ی نوح / حسن محمودی / نشر ثالث

طلابازی / امیرحسین شربیانی / نشر چشمه

بیوه‌کشی / یوسف علیخانی / نشر آموت

تجریش / زکریا قائمی / نشر چشمه

سمتِ کالسکه / مرتضا کربلایی لو / نشر روزنه

**********

یادداشت الهام فلاح در مجله‌ی تجربه

اصالت من کجاست؟

طلابازی در ادبیات ایران نگاه جدیدی ارائه کرده است

الهام فلاح: رمان «طلابازی» اولین رمان امیر حسین شربیانیست که بهار امسال وارد بازار کتاب شد. کتاب روایت هفده روز زندگی جوانی به نام پیمان است. و اما بطن داستان که تنها دغدغه اصالت دارد و بس. قرار است همه اتفاقات را از زبان پیمان بشنویم، از جوان کم سالی که تمام سنگهای قیمتی و شکل تراش و پرداخت آنها را میشناسد و بزرگترین آرزویش رسیدن به اصالت از دست رفته اجدادی ست. اصالتی که پدرش تورج به باد داده و چیزی از آنچه جدش باباجیلی، برای او به جای نهاده، باقی نگذاشته است. این که اصالت ذاتا یک میراث خونی نیست که مانند سایر صفات وراثتی از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. شربیانی در ماجرای طلابازی دست بر نظرگاه مورد اختلاف بزرگان فلسفه و علم نهاده. اینکه اصالت اکتسابیست یا وجودی؟ پیمان برای رسیدن به اصالتی که آن را در داشتن بنز و دست کردن ساعت رولکس و داشتن مشتری‌هایی که جواهر اصل را از فیکش تشخیص میدهند معنی میکند. پیمان بین تمام آدمهایی که در روز باهاشان سروکار دارد پناه میبرد به اشکان که خاطره به خاطره و حجره به حجره تاریخ بازار را از بر است. و این به ظن پیمان یعنی اصالت. شخصیت دیگر داستان تورج است که تمام ثروت مانده از خاندان خویش و همسرش را سر باخت قمار در طی سالهای متمادی بر باد میدهد و همچنان سودای اصلی زندگیاش قمار است. باختن آنچه نشان از اصالت دارد به هیچ. شخصیت دیگر مادر پیمان مهدیه است. وسواس مهدیه را می توان سمبل غروری برجا مانده از نسلهای پیشین دانست و نه لزوما اصالت آن. از این دست زیاد دیده می‌شود. آدم‌های فراری که خیال می‌کنند آلودگی و ناپیراستگی اطرافیان است که اصالت را از آنها گرفته. در صفحه اول کتاب میخوانیم طلابازی عملی است که کیمیاگران برای تبدیل مس به طلا میکردند و خوب میدانیم این امر هرگز محقق نشد. همچنان که تلاش پیمان برای یافتن اصالت حتی با خریدن بنز مهیا نشد. شخصیت دیگر داستان زهراست. دختری از یک پدر کوتوله و مادر مبتلا به ام اس. عشق پرواز برای دختر مردی که تنها از هواپیما و اوج گرفتن تمیز کردن مخزنش نصیبش شده بود مصداق دیگری از همان طلابازی‌ست.

شروع کتاب روی شکم موج سینوسی استارت میخورد. میانه کتاب وارد فرورفتگی موج میشود. گاهی با اطنابی مداجه می‌شویم که تنها مصرفش نشان دادن توانایی ساخت صحنهها و دیالوگ‌سازی نویسنده است. فلش‌بکهای متعدد مربوط به خاطرات پیمان و باباجیلی گاه زیادتر از حوصله خواننده میشود. ماجرای زیبا، زن مبارزی که وجه تشابهش با زهرا از منظر مبارزاتی بیشتر از این قابلیت پرداخت داشت. در بخش پایانی کتاب دیگر خبری از فلش‌بکها نیست. و غیرمنتظره‌ترین پایان برای داستان طلابازی رقم میخورد. پیمان پناه میبرد به چارهای که تورج را سالیان است در دامن خود خوابانده. فرار از شکوهی که و تنها ارمغانش بی‌کس شدن بود. هم برای تورج و هم برای پیمان. نویسنده در جایی مینویسد چرا سرنوشت محتوم همه پسرها پا گذاشتن جای پای پدرانشان است؟ در حالی که تورج به کل از مشی باباجیلی کنار کشیده بود و پیمان هم سعی دارد شبیه تورج نباشد. اما در پایان تورج به پیمان میگوید نه من به بابام رفتم نه تو به من. اصلا هیچ پسری شبیه باباش نیست. همه اینها در حالی‌ست که پایان کتاب پیمان را فرو رفته در وسوسه شیرین بازی می‌‌یابیم. این تناقضات و گم‌گشتگی‌ها تنها از بابت همان دردی‌ست که شربیانی در کتابش میگوید. گم‌شدهی ما اصالتی‌ست که فراموشش کرده بودیم. مسلما پشت کتاب طلابازی تجربه زیستی غنیای خفته که باید چشیدش.

 

**********

 

معرفی طلابازی در مجله ی «صدا»

       

مهدی یزدانی‌خُرّم

در سال‌های اخیر بیشتر رمان‌نویسانِ جوان و کم‌تجربه ترجیح می‌دهند فضای داستانی خود را در فضاهای خلوت و بسته‌ای بسازند که امکانِ کارگردانی کردن‌اش ساده‌تر به نظر می‌رسد. این مولفه زمانِ نسبتا طولانی‌ای‌ست که گریبانِ برخی نویسنده‌گانِ رمان‌اولی را گرفته است. برای همین مثال‌های نقضِ آن برای مخاطبانِ پیگیرِ ادبیاتِ ایران جذاب به نظر می‌رسد. رمانِ «طلابازی» نوشته‌ی امیرحسین شربیانی سعی کرده کمی خطرپذیر باشد و فضاها و الگوهای زیستی متعددی را در متنِ خود تجربه کند. این رمان داستانِ چند روز از زنده‌گی پسری جوان است که در بازارِ تهران در دکانِ طلافروشی خانواده‌گی‌شان مشغولِ کار است. پدرِ او مردی قمارباز است که تقریبا تمامِ دارایی‌های خود را سرِ قمار از دست داده و مادرش نیز که سندِ دکانِ باقی‌مانده در دستِ اوست دیگر تحملِ این زنده‌گی را ندارد ومی‌خواهد ملک‌اش را بفروشد و از ایران برود...

بدنه‌ی داستان با این وضعیتِ بحرانی ترسیم شده‌ات و هرچه متن جلوتر می‌رود گره‌ها و آدم‌های بیشتری وارد متن می‌شود که عمدتا از طبقه‌ی بالای جامعه هستند و اشکالِ مختلفی از زنده‌گی را تصویر می‌کنند. امیرحسین شربیانی برای ساختنِ طلابازی‌اش سراغِ بخشی از جامعه رفته که در بسیاری رمان‌های ایرانی صرفا به عنوانِ موجوداتی پلید که خونِ خلق را می‌مکند مطرح شده‌است! درواقع رمانِ او پیرامونِ ثروت است و آدم‌هایی که در حول و حوشِ این ثروت تصویرهای متفاوتی از توان‌گر بودن ارائه می‌دهند. قلبِ رمان نیز رابطه‌ی پدر و پسری‌ست که یکی برای خفظِ آخرین بقایای این ثروت می‌جنگد و دیگری سال‌هاست که پیِ قمارِ بزرگی‌ست که او را با عرش خواهدبرد و در این مسیر همه چیز را فدا کرده‌است. از سویی دیگر شخصیت‌های فرعی مهمی در رمان خضور دارند که بیشترشان از همین طبقه‌ی کمترشناخته‌شده هستند. آرزوها و امیال‌شان متفاوت به نظر می‌رسد و نوعِ زنده‌گی درون‌متنی‌شان برای مخاطبِ ادبیاتِ امروز ایران جالب به نظر می‌آید. فقدانِ هر نوع بیان‌گریسیاسی واجتماعی له یا علیهِ ثروت در رمان به خوبی خود را نشان می‌دهد. نویسنده مراقب بوده ارزش‌گذاری بی‌دلیلی انجام ندهد و تا می‌تواند قصه بسازد. رمان ریتمی نسبتا سریع دارد که گاه با بازگشت به گذشته نیز همراه است و ریشه‌یابی خانواده‌ای که چنین در حالِ از هم پاشیدن است. امری که برای نویسنده بیشترین اهمیت را داشته ساختنِ مختصاتی رئالیستی ازاین خانواده‌ی ثروتمند بوده و دور ازشدن ازافسانه سازی‌هایی که رمان را به سمتِ یک نگاهِ تاریخی غیرِ موجه سوق می‌دهند. پیشنهادِ این هفته‌ی من «طلابازی»‌ست چون این رمان توانسته از مفهومِ مارکسیستی و نخ‌نمای «طبقه» دور شود و بیش از هر چیز راوی روابطِ «جایگاه»‌های اجتماعی باشد که مدام در حالِ تغییر است. تصلب و دگماتیسمی که در نگاهِ طبقاتی وجود دارد به ندرت اجازه می‌دهد انسانِ رمان را فارغ از این بستر دید در خالی‌که اگر همین انسان در جایگاهِ اجتماعی خود با مرزهای قابلِ عبور متصور و روایت شود این فرصت را دارد که رابطه‌ی عمیق‌تری با سایرِبخش‌های جامعه‌ی خود برقرار کند. به همین دلیل است که در رمانی که پایه‌ی آن بر مفاهیمی چون آگاهی طبقاتی گذاشته می‌شود در نهایت با با قضاوتی بسته روبرو هستیم و ناچار به این‌که همه‌ی انگاره‌های موجود در آن را در سایه‌ی تعاریفِ پوسیده‌ی مارکسیستی مرسوم نگاه کنیم و انسانِ رمان را محصور در طبقه‌ی خود دریابیم. این در حالی‌ست که این انسان می‌تواند گفتمانِ خود را با سایرِ بخش‌های جامعه داشته باشد و رفتارهای متناقضی را نشان دهد که خارج از این خوانشِ دم‌دستی است. «طلابازی» این ویژه گی قابلِ توجه را دارد که از دغدغه‌های مثلا یک طبقه یا قشر ننوشته است بلکه موقعیتی اجتماعی را تصویر کرده که طی آن سقوط انسانی را می‌توان در وجوهِ مختلف دید. با این حساب می‌توان با اغماض این رمان را اثری ناتورالیستی نامید. ناتورالیسمی که مدت‌ها بود نمونه‌ای چنین در ادبیات ایران نداشت وعمدتا معدلِ فقرنویسی و ادبار بود. در حالی‌که «طلابازی» اجرای ناتورالیسم است در یک فضای تازه‌تر.

 

**********

معرفی طلابازی در تجربه

اولین رمان امیرحسین شربیانی، ” طلا بازی” یکی از رمان‌های تازه‌ی ادبیات داستانی نشر چشمه است. ناشری که در یک دهه‌‌ی اخیر از تاثیرگذارترین ناشران ادبی در ایران بوده است. شربیانی سردبیر سایت ادبی ” دوشنبه” در اولین رمان‌ش ماجرای جوانی را روایت کرده که در حجره‌ی طلافروشی خانواده‌گی‌ش در بازار تهران مشغول به کار است. پدر او که معتاد به قمار است، عملا دار و ندار خاندان را به باد داده و مادرش که از این وضعیت خسته شده، قصد کرده تا مغازه را که به نام اوست بفروشد… این قهرمان در مسیرش با آدم‌های عجیبی آشنا می‌شود که بر زندگی‌ش تاثیر مستقیم می‌گذارند… نقطه‌ی قوت این رمان را زبانِ روایی و قصه‌گویی همه‌جانبه‌اش دانسته‌اند که مدام با غافل‌گیری همراه است. نویسنده از فضای شهری و روابط طبقاتی قشر مرفه استفاده کرده و تلاش داشته تا تاریخچه‌ی سقوط یک خانواده را بنویسد. شربیانی پیش از این چند داستان کوتاه منتشر کرده بود و دستی هم در یادداشت‌نویسی ادبی داشت.

**********

طلابازی منتشر شد

نخستین رمان امیرحسین شربیانی منتشر شد. این رمان در 226 صفحه در قالب مجموعه کتاب‌های قفسه‌ی آبی نشر چشمه منتشر شد.

امیرحسین شربیانی مدیر سایت ادبی دوشنبه است که طلابازی نخستین رمان منتشر شده‌ش است. پیش از آن رمان کوچه‌پشتی وی نتوانسته بود مجوز چاپ از ارشاد بگیرد. ده سال داستان‌نویسی جدی و حضور مستمر در فضای مجازی ادبی جز کارنامه‌ی ادبی شربیانی است.

طلابازی روایت گر داستان زندگی جوانی است که به دنبال زنده‌کردن گذشته‌ی از دست‌رفته‌ است. در این راه پر فرازونشیب اتفاق‌های زیادی برایش رخ می‌دهد. درگیری اصلی او با پدری قمارباز است که بعد از ویران کردن گذشته‌ی باشکوه دنبال خوشبختی در قمار است.

 این رمان در فضای زمانی دهه‌ی نود در تهران معاصر می‌گذرد. فضاهای تازه‌ای در این رمان معرفی می‌شوند. مکان‌هایی غیررسمی که محل ملاقات شخصیت‌های داستان است و پیش از آن کمتر در ادبیات فارسی به آن اشاره شده است. بازار تهران به عنوان یکی از نمادهای کسب‌وکار سنتی در ایران حضور پررنگی در این رمان دارد. نثر ساده، ریتم تند روایت و تنوع مضامین و فضاها باعث شده طلابازی اثری خوش‌خوان باشد. 

 در بخشی از این رمان می‌خوانیم:

« حتم داشتم زیباخانم هم یک روزی سوار بنز بابای باباجیلی شده. جدبزرگ‌مان رفته بود دنبالش و درِ مرسدس پونتون ۱۸۰ را برایش باز کرده بود. یا باباجیلی مرسدس بنز کوپه‌ی اس‌ال۳۵۰اش را پارک کرده بود جلوِ خانه‌ی اشرف‌خانم و تعظیم کرده بود و در را برای عشق‌اش باز کرده بود و او با لبخند باشکوهی سوارش شده بود. هیچ‌کدام‌شان با حسرت از دنیا نرفتند. من‌ هم نمی‌روم، زهرا هم نباید برود.

هیچ ماشینی به پای این بنز نمی‌رسد. هیوندا در تبلیغش گفته‌بود کم‌مصرف و ارزان. مرسدس‌بنز هم زده بود: با حسرت از دنیا نروید.»

برچسب‌ها

دیدگاه‌ها و نظرات