خوان‌ما

بوی خون خر

دانلود مجموعه داستانی خواندنی از حافظ خیاوی.

پیش‌خوان

من... تو را... دوست...

وقتی که خانم منشی­ سرزده وارد اتاق شد تا آمدن مریض بعدی را خبر دهد، دکتر هِروُ پشت میز بزرگی در اتاق کارش نشسته بود و غنچه­‌ی لب­‌هایش برای ادای این کلمات شکفته شده بودند؛

"من... تو را... دوست... "

اما همین که نگاهش به منشی­­‌اش افتاد، لب و لوچه‌اش وا رفت و بی­‌هوا فریاد زد:

-"من چند بار باید بهت بگم وقتی مریض داخل اتاقه، همینطوری سرتو ننداز پایین و نیا تو؟"

خانم منشی که چشم­‌هایش از تعجب گرد شده بود، سرتاپای اتاق را در یک آن از نظر گذراند. اما چیز خاصی پیدا نکرد. بعد عقب عقب بیرون رفت و پشت سرش در را محکم بست.

منصور پیروتی
پربازدیدهای هفته

با داستان‌‌های امروز نمی‌توانیم به پای چوبک و گلشیری برسیم

روایت محمدرضا صفدری از جایگاه داستان در ادبیات ایران.

می‌خواستند ما را حذف کنند

گفت‌وگو با امیرحسن چهل‌تن‌ درباره‌ی نقش سیاسی نویسندگان و روشنفکران‌ در روزگار ما.

لقبی که روزنامه‌ی گاردین به فروغ داد

فروغ فرخزاد به روایت ابراهیم گلستان و شفیعی کدکنی.

در ایران نویسنده از جهت نویسنده‌بودنش آبرو ندارد

گفت‌وگو با محمدحسن شهسواری از رمان ژانر تا کارهای پیشین نویسنده.

کدام نویسندگان برنده‌ی جایزه‌ی هدایت شدند؟

معرفی برگزیدگان همزمان با صد و پانزدهمین سالگرد تولد صداق هدایت.

سنجش
چرا مخاطبان ادبیات داستانِ ایرانی نمی‌خوانند؟
ارســال
تعداد کل نظرات : 985
نمایه
دوشنبه در سایت شما
با قرار دادن کد زیر در وب سایت خود آخرین مطالب دوشنبه را به اشتراک بگذارید